شمارهٔ ۳۷۳ صفایی جندقی
صفایی جندقی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
تو نبودی نکوتر ار ز پری
می نکردی به پرده دل شکری
شادم از بخت خود کم آخر کار
کرد سوی غم تو راهبری
سر ز خجلت نهاد درکهسار
تا خرام تو دید کبک دری
روی و موی تو رنگ و بوی ببرد
از گل سرخ و نافه ی تتری
بیش وکم دیر و زود فاش و نهان
دل و دین از جوان و پیر بری
ای دریغا که پرده داری دوست
داد عادت مرا به پرده دری
پشت بر رامشیم و روی به رنج
گشته ام تا ز حضرتش سفری
شاخ امید در زمین طلب
بر نشان با وجود بی ثمری
چون صفایی مکن به ترس زیان
ترک سودا خلاف پیله وری
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر حسرت و اشتیاق شاعر به محبوبش است. او از درد جدایی و غمهایی که به دنبال آن تجربه میکند، سخن میگوید. شاعر از زیباییهای محبوب سخن میگوید و این زیباییها را با گل و رنگهای طبیعی مقایسه میکند. او همچنین به پردهداری و راز نگهداری محبوب اشاره دارد که باعث شده احساس تنهایی و رنج کند. در نهایت، شاعر از ناامیدی و بیثمری جستجویش در راه رسیدن به محبوب میگوید و اشاره میکند که باید از ترسهایش برهد.