شمارهٔ ۳۸۸ صفایی جندقی
صفایی جندقی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
دل از دستم ربود آن یار جانی
نبودش گرچه قصد دل ستانی
مسلمانی از آن کافر بیاموز
که با صد کینه دارد مهربانی
به عهد پیریم یاری وفادار
به دست آمد دریغ از جوانی
ندانستم که می گردم گرفتار
وگرنه می نکردم دیده بانی
به بالا رستخیزی کرده بر پای
کجا بود این بلای ناگهانی
به تحریر حدیث حسن جانان
قلم را نیست چندان تر زبانی
بیا بنگر میانش را به دقت
بدون لفظ دریاب آن معانی
به شرط دسترس در پایت ای دوست
مرا ناید دریغ از جان فشانی
مرا محکوم خود فرما که زیبد
ترا بر جسم و جانم حکمرانی
صفایی از وفایت نگسلد دل
مکن درباره ی او بدگمانی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و وفاداری است. شاعر از تجربیات خود میگوید که چگونه در عشق به شخصی گرفتار شده، حتی اگر آن شخص قصدی برای دلربایی نداشته باشد. او به کافر بودن دیگری اشاره میکند که با وجود کینهورزی، مهربانی نشان میدهد و از آن به عنوان درس مسلمانی یاد میکند. شاعر به وفاداری در دوستی اشاره میکند و از غفلت خود در مواجهه با مشکلات میگوید. او به زیباییهای معشوقش و عدم توانایی کلمات در توصیف آن اشاره کرده و در نهایت از دوستش میخواهد که به او اعتماد کند و بدگمانی نداشته باشد.