نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۹۰ صفایی جندقی

صفایی جندقی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

بدین لطف و وفا و مهربانی

نداری چاره ای از دل ستانی

از این صورت چه حیرتها دهد دست

که دارد صورتی چندین معانی

مرا رخ زعفرانی شد ز حسرت

ترا تا گونه گردید ارغوانی

شدم ز آرایش رویت پریشان

بهارت کرد بر شاخم خزانی

بدین صورت اگر بودی در آن عهد

کشیدی خامه بر تصویر مانی

دهم یاقوت را نسبت بدان لعل

چه حاصل کو نداند نکته دانی

به دندان توگوهر را چه پیوند

کجا او راست این شکر فشانی

شباهت غنچه راکی با دهانت

که او را نیست این شیرین زبانی

به دوزخ با تو ایم بی تو لیکن

نمی خواهم بهشت جاودانی

صفایی گر نمیری در ره دوست

ثمر چبود ترا زین زندگانی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به عشق و زیبایی معشوق خود اشاره می‌کند و از تأثیرات عمیق احساساتش بر خود می‌گوید. او از دشواری‌های عشق و دلتنگی و حسرت بر چهره زیبا و معنای عمیق آن سخن می‌گوید. شاعر به احساسات درونی‌اش و شور و شوقی که معشوق در او به وجود آورده، اشاره می‌کند و می‌گوید که حتی اگر از معشوق دور باشد، باز هم نمی‌خواهد بهشت جاودانی را بدون عشق او داشته باشد. در نهایت، او به این نتیجه می‌رسد که زندگی بدون عشق و دوستی چه ارزشی ندارد.