نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۹۳ صفایی جندقی

صفایی جندقی / غزلیات / وزن: فعلات فاعلاتن فعلات فاعلاتن (رمل مثمن مشکول)

مکن از برم جدایی به طریق بی وفایی

که نیرزد آشنایی به کشاکش جدایی

به شکنجه و گزندت نکشم سر از کمندت

که گرم کشی به بندت به از آن که پر گشایی

چو اجل ز در درآید همه شادیم فزاید

به امید آنکه شاید دهد از غمم رهایی

تو و التزام دوری من و بند ناصبوری

تو و لعل عیسوی دم من و درد بی دوایی

سر ما ز خاک این در همه عمر کرده افسر

که گدایی تو خوشتر ز شکوه پادشایی

دمی ای ندیم بی غم بزن از نصیحتم دم

من و فسق عذر توام تو و عجب پارسایی

برو این غرور از سر بگذر و زود بگذر

که خود اعتذار بهتر ز عبادت ریایی

تو یکی به حال ما رس که نمانده جز توام کس

همه را به داوری بس تو خصوص بر صفایی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این غزل به احساس جدایی و وفاداری می‌پردازد. او از بی‌وفایی و جدایی می‌گوید و تأکید می‌کند که آشنایی و دوستی باید از جدایی و درد دوری بیشتر ارزش داشته باشد. او می‌خواهد از شکنجه و آسیب در رابطه‌اش رهایی یابد و به امید به دست آوردن آرامش است. شاعر به عمیق‌ترین دردهایش اشاره می‌کند و سعی دارد از غرور و خودپسندی فاصله بگیرد، زیرا در نهایت تنها یکی از دوستانش باقی مانده است. در نهایت، او به لزوم صداقت و دوری از ریا در عبادت تأکید می‌کند.