شمارهٔ ۴۰۳ صفایی جندقی
صفایی جندقی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
عجب دارم تو با این خوب رویی
نیندیشی چرا از تند خویی
امان از چشم فتانت که دارد
به عین شرم چندین فتنه جویی
کنم گوشت به فرمان ه رچه باشد
نهم گردن به حکمت هر چه گویی
دمیدت آفتاب از پیش رو باز
زهی بی شرمی و بی آبرویی
به زلفت داشتی زنجیر پیوند
اگر بودی مر او را نافه جویی
به قدت نسبتش بودی اگر سرو
نبودی عاری از این مشک مویی
به چشمم با هزاران دور پایی
نسودی پا فغان زین دیر پویی
مرا هجر تو و آنان را جوار است
دریغ از منصب سگ های کویی
نگنجد در قلم حسنت که بی حرف
سبق بردی ز خوبی در نکویی
بیانت خام و معنی ناتمام است
صفایی در صفاتش هر چه گویی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به زیبایی و جذابیت شخصی مورد نظرش اشاره میکند و از تندخویی و بیشرمی او انتقاد میکند. او به چشمهای فریبنده و تأثیرگذار آن شخص اشاره دارد که باعث جلب توجه و ایجاد فتنه میشود. شاعر به خود میگوید که باید به پیروی از او گوش دهد و به او تسلیم شود، ولی از بیشرمی او حیرتزده است. او در ادامه به زنجیر محبت و پیوند اشاره میکند که اگر وجود میداشت، اوضاع بهتر بود. شاعر همچنین به مقایسه قد و قامت آن شخص با سرو میپردازد و در نهایت از دوری معشوقش و اشکهایی که به خاطر او میریزد، ناامید است. او حس زیبایی آن شخص را فراتر از کلام میداند و به ناتمام بودن بیانش اعتراف میکند.