نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۹۹ صفایی جندقی

صفایی جندقی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

بدین اخلاق و اوصاف خدایی

ترا نبود گریز از دل ربایی

به دام و آشیان مرغ غمت راست

بسی بهتر اسیری از رهایی

دل از قیدم رهان کاین رشته برپای

ندارد فرق بندی یا گشایی

قوی تر بر وفایت عهد بستم

ز خوبان هر چه دیدم بی وفایی

شکیبایی مدار از ما تمنا

گذشت از صبر کارم در جدایی

چه دولت ها دهد دستم که یکبار

به سر وقتم به پای پرسش آیی

چو زلفت بار غم در هم شکستم

مرا ز آن حقه باید مومیایی

سرم بر عرش ساید گر کند باز

به چشمم خاک پایت توتیایی

مرا باشد شفا از آن لب تو مپسند

که من گردم هلاک از بی دوایی

به دوزخ رفتنش مشکل نباشد

توگر همراه باشی با صفایی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر درباره دل و احساسات خود صحبت می‌کند. او اعتراف می‌کند که نمی‌تواند از محبت و جذبه محبوبش فرار کند و حتی اسیری در دام عشق را به رهایی ترجیح می‌دهد. شاعر به وفاداری خود اشاره می‌کند و می‌گوید که از دیگران بی‌وفایی دیده است، اما او بر عهدش پایبند است. همچنین از جدایی و مشکلاتی که در این راه با آن مواجه است، رنج می‌برد و می‌گوید که نمی‌تواند صبر بیشتری کند. در نهایت، شاعر به وابستگی شدید خود به محبوبش اشاره می‌کند و می‌گوید که حتی اگر به عرش هم برود، عشق و محبت محبوبش او را به زمین می‌کشاند. او از لب محبوب به عنوان منبع شفا یاد می‌کند و می‌گوید که بدون او دچار هلاکت می‌شود. شاعر در پایان تأکید می‌کند که اگر محبوب در کنارش باشد، حتی رفتن به دوزخ هم برایش دشوار نخواهد بود.