نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵ صفایی جندقی

صفایی جندقی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلاتن (مجتث مثمن مخبون)

اگر جفاست تلافی به مذهب تو وفا را

هزار بار فزون کم بود جفای تو ما را

مبر به باغ و میفزا غمم ز غارت گلچین

به دام یا قسم بال و پر ببند خدا را

فراقت آتش جان بر دهد به باد هلاکم

به خاک پایت اگر باز جویم آب بقا را

دوای ما همه دردی که مرگ باشدش از پی

به عهد درد تو گر آرزوکنیم دوا را

محبت دگران را به مهر ما چه شباهت

تفاوتی بود از یکدگر سهیل و سها را

ز نخل و گلبن و شمشاد و ارغوان چه سرایم

که گرد قد توکوته حدیث سرو رسا را

تو از خلوص صفا روی برمتاب صفایی

اگر چه دوست پذیرد به جای صدق ریا را

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به احساس عمیق عشق و درد ناشی از فراق می‌پردازد. شاعر از جفای معشوق می‌گوید و به این باور اشاره می‌کند که عشق و وفا در مقابل غم و جدایی او ناچیز است. او به می و باغ اشاره می‌کند و می‌خواهد غم خود را از دست رفته‌های زندگی‌اش، مانند گل‌های چیده شده، پنهان کند. شاعر احساس می‌کند که دوری از معشوقش مانند آتش به جانش می‌زند و به دنبال راهی برای بقا و آرامش است. او همچنین به تفاوت عشق خود با عشق دیگران اشاره می‌کند و می‌گوید که هیچ مقایسه‌ای بین محبت واقعی و محبت ظاهری وجود ندارد. در نهایت، او از زیبایی و خلوص معشوقش می‌گوید و روی برنتابیدن از صفا و صداقت او را به چالش می‌کشد. این شعر پر از آرزو، درد و زیبایی‌های عشق است.