نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳ صفایی جندقی

صفایی جندقی / غزلیات / وزن: فعولن فعولن فعولن فعولن (متقارب مثمن سالم)

کنون کز ملامت ترا نیست پروا

بکش تیغ بر ما بکش بی محابا

به پای تو جان خواهم افشاند روزی

چه امشب به قتلم رسانی چه فردا

به خون ریزیم حکم کن بی غرامت

که نبود ز جانان جز اینم تمنا

به فرقم قدم رنجه فرما ز رأفت

به دست فراقم ببین چنگ فرسا

رود بی تو عمرم به افغان و زاری

شب و روز پیوسته پنهان و پیدا

رخ از اشک جاری چو تیغ سکندر

دل از زخم کاری چو پهلوی دارا

نثار ترا از درم گر در آیی

ندانم دل از دین نپایم سر از پا

دل مردم از سیر باید تسلی

نه چون من که شوقم فزود ازتماشا

هوای خودی در رضای تو بردم

چو مفتی خدا را ندادم به خرما

به جز درگهت خوابگه بی تفاوت

چه خارا و خارم چه کتان و دیبا

ترا نیست از چهر و لعلش نصیبی

صفایی بشو دست زین نان و حلوا

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به احساسات عمیق و دردناک عاشقانه می‌پردازد. شاعر از عدم توجه معشوق نسبت به خود شکایت می‌کند و از او می‌خواهد تا بی‌باكی به جان او ضربه بزند. او به عشق و فراق اشاره می‌کند و از رنج‌های ناشی از دوری معشوق می‌گوید. شاعر همچنین نگران است که عشقش او را به مرگ برساند و در عین حال به تمنا و فداکاری خود اشاره می‌کند. او از وفاداری و عمق احساساتش نسبت به معشوق سخن می‌گوید و بر این باور است که هیچ چیز از مرگ نیز برای او مهم‌تر نیست. در نهایت، او به دریافت عطایای دنیا و خوشی‌های مادی اشاره می‌کند و بیان می‌کند که تنها در کنار معشوقش آرام و آسوده خواهد بود.