شمارهٔ ۶۳ صفایی جندقی
صفایی جندقی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
مرا بس شکرها از کردگار است
که یارم در بر و غم بر کنار است
اگر سنگ از فلک بارد چه تشویش
حضور دلبرم رویین حصار است
به پای دوست نبود جز تو در دست
بپای ای جان که هنگام نثار است
جهان ماند به جانان زنده جاوید
چو او باشد مرا با جان چه کار است
دلارامی که قهرش بی دوام است
گل اندامی که لطفش پایدار است
نه نایی از گزندش ناله پرواز
نه چشمی از جفایش اشکبار است
ز پایش سر برآوردم کم اکنون
سراپا زین تغابن شرمسار است
به بوی وصل خرسندم ولی باز
دل از سودای مرگم زیر بار است
ترا این مایه با ما فرط الطاف
ز فر رحمت پروردگار است
خدایی را ثنا باید صفایی
که با چندین گناهت بردبار است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر از شکرگزاری نسبت به خدا سخن میگوید و از اینکه یار او در کنار اوست و غمها را دور کرده است، خوشحال است. او به تأثیر مثبت محبوبش بر زندگیاش اشاره میکند و میگوید که حتی در سختیها و مشکلات، وجود او مانند یک حصار محافظتکننده است. شاعر بیان میکند که هیچ چیز نمیتواند او را از عشق به محبوبش دور کند و به ثبات و لطافت محبوبش اشاره میکند. همچنین او از احساسات درونی خود، از قهر محبوب و اثرات آن سخن میگوید و از شکرگزاری برای رحمتهای خداوند و صبوری او در مقابل گناهش صحبت میکند. در نهایت، شاعر بر اهمیت صفای دل و شکرگذاری از خدا تأکید میکند.