شمارهٔ ۶۴ صفایی جندقی
صفایی جندقی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
مرا چون تو یاری غم گسار است
به غم شادم ور افزون از شمار است
الا ای گلستان اهل معنی
که گل های تو با آسیب خار است
به جام از شیر و شهدم گر شرابی است
به کامم دور از آن لب زهر مار است
به کوثر از آن دهانم دعوت از چیست
نپندارم که چونان خوش گوار است
مرا با این لب از تسنیم ننگ است
مرا با این رخ از فردوس عار است
به لب شرم رخ مرجان و یاقوت
به رخ رشک دل نارنگ و نار است
بداهت های آن نوشین دهن بین
که با چندین ملاحت شهد بار است
نعیم جنت ار باور نداری
ندیدش دیدم اینک بزم یار است
کز آسایش نعیم اندر نعیم است
و ز آرایش بهار اندر بهار است
صفایی بی وفایی های خوبان
گناه از بخت ما نز روزگار است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از احساسات و دغدغههای خود در عشق و محبت سخن میگوید. او میگوید که با وجود غم و اندوه، دوستش او را شاداب میکند و به زیباییهای عالم عشق اشاره میکند. او گلستانی از معانی عمیق را تصور میکند، جایی که زیباییها با آلام همراه است. شاعر به تلخیهای زندگی و عشق نیز اشاره دارد و از مسائلی همچون شراب و شیر، لبها و زیباییها سخن میگوید. در نهایت، او از ناامیدیاش نسبت به دنیا و سرنوشت میگوید و احساس میکند که این دنیا و عشق، همواره با آسیب و کمبود همراه است.