شمارهٔ ۷۰ صفایی جندقی
صفایی جندقی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
آن باده که در ملت اسلام حرام است
از دست تو نوشم خود اگر ماه صیام است
کوته نظر ار ماه تمامت به مثل خواند
این نقص بس آنرا که نه از اهل کلام است
طوبی به قدت حیرت و حورا به رخت مات
پیش تو صنوبر که و خورشیدکدام است
بالای ترا پست بود نسبت شمشاد
با آن چم و خم حیف که قاصر ز خرام است
با قامت موزون چه کند سروکه ناچار
همواره به یک پای گرفتار قیام است
یک رشحه ز لعل تو و صد ساغر لبریز
با نشأه وی مستی می را چه دوام است
مگشا سوی گلشن ز قفس بال و پرم را
کز باغ ارم خوشترم این گوشه ی دام است
بر صدر دل از دیر و حرم نیست مقیمی
تا خیل غمت را به صف سینه مقام است
باز از چه کشیدی خط زنگار برابرو
افزون کشی امروزکه تیغت به نیام است
خشک و ترم از آتش دل سوخت صفایی
با عشق چه جای سخن از پخته و خام است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به موضوعاتی از جمله عشق، زیبایی و حالاتی از مستی اشاره دارد. شاعر به بادهای که در اسلام حرام است، اشاره کرده و میگوید که حتی در روزهای رمضان، از آن نمیتواند دل بردارد. او زیبایی محبوبش را ستوده و به مقایسهاش با دیگر زیباییها میپردازد و احساس بینوایی و نقص خود را در این مقایسه بیان میکند. همچنین، به گیرایی و تدبیر روحی خود در مواجهه با عشق اشاره دارد و میگوید که عشق از او سخن گفتن نمیخواهد و به نوعی بیانگر عشق و شورش درونی اوست. در نهایت، از دلتنگی و آتش دلش در عشق میگوید و به جنبههای عرفانی و متعالی روح انسانی میپردازد.