نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۷۲ صفایی جندقی

صفایی جندقی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

آن نه ابروی و این نه مژگان است

تیر بی پر و تیغ عریان است

آن نه قامت که سرو صدر نشین

و آن نه طلعت که شمس ایوان است

آن نه ابرو بود دو قبضه پرند

وان نه مژگان دو حصه پیکان است

رخ مخوانش که خجلت خورشید

لب مرانش که شرم مرجان است

دل در آویخت خوش بدان خم زلف

و ایمن از آن چه ی زنخدان است

پیش چشم تو نرگس از تشویر

سر چو نیلوفرش به دامان است

بودنم بی تو سخت و دشوار است

مردنم با تو سهل و آسان است

خوش صفایی دو اسبه می تازی

مگرت ره به کوی جانان است

باز کش خامه را عنان نگار

صفحه نامه این نه میدان است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف زیبایی‌های محبوب می‌پردازد و به هنرمندانه‌ای ویژگی‌های ظاهری او را به تصویر می‌کشد. شاعر با استفاده از استعاره‌های زیبا، ابرو و مژگان را به تیر و تیغ و قامت را به سرو تشبیه می‌کند. او از احساس سختی و دشواری زندگی بدون محبوب صحبت می‌کند و نشان می‌دهد که بودن در کنار او بسیار آسان و خوشایند است. در نهایت، شاعر به معنای عمیق‌تری اشاره می‌کند که زندگی به عشق و ارتباط با جانان وابسته است.