شمارهٔ ۷۳ صفایی جندقی
صفایی جندقی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
مژده ای دل که روز قربان است
حکم از یار و کار با جان است
عاشقانت چو خاک خفته به راه
که ترا باز عزم جولان است
تا مگر پا نهی بر او سرها
همه با خاک راه یکسان است
والهان منتظر تماشا را
هان برون آی وقت بستان است
پی دیدار گلشنت دل را
ناله های هزار دستان است
پرده برزن ز رخ که یاران را
سر سیر گل وگلستان است
یار چندان که راند خشم و عتاب
شوق یاران هزار چندان است
سر عاشق به پای مرکب دوست
گوی گویی به دست چوگان است
با صفایی مصاف غمزه یار
رزم سرباز و جنگ افغان است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به روز قربانی اشاره دارد و از عشق و شوق ملاقات معشوق سخن میگوید. شاعر از عاشقان میخواهد که به عشق و زیباییهای معشوق توجه کنند و از موانع عبور کرده و به او نزدیک شوند. او به این نکته تأکید میکند که همه چیز در عشق یکسان است و عشق حقیقی فراتر از مشکلات و ناملایمات است. در نهایت، شاعر با تصویرسازیهای زیبا از عشق و محبت، برای یاران و عاشقان خانهنشین دعوت به حضور میکند و شوق دیدار را وصف میکند.