نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۷۵ صفایی جندقی

صفایی جندقی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

مرا درد از شکیبایی فزون است

که دل در سینه چندین بی سکون است

ز احوالم چه پرسی کاشک خونین

گواهم بر جراحات درون است

بگوخود بی تو چون پایم که در هجر

عنان طاقت از دستم برون است

مهل بار فراقم بردل ریش

که آن غم بیش از این یک قطره خون است

مرا دور از لبت هر لحظه در جام

به جای می سرشک لاله گون است

به عین رحمتم یک ره نظر کن

که اشکم در رهت رشک عیون است

خدا را از دل خود پرس باری

که شوقم بر وصالت چند و چون است

مرا گه درد و گه درمان فرستاد

ندانستم که عشقت ذوفنون است

خوری در دوستی خونم دریغا

که چرخم خصم و بختم باژگون است

به سودایت نشاطی دارم اما

نشاطی کم به صد غم رهنمون است

ز عهد زر به مهرت بسته میثاق

نه این سودا مرا در سر کنون است

صفایی را ز رسوایی مترسان

که با عشقت خردمندی جنون است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر از درد و اندوهی که به خاطر جدایی از معشوق دارد، صحبت می‌کند. او می‌گوید که شکیبایی‌اش به پایان رسیده و دلش در درونش دچار آشفتگی است. دردی که تجربه می‌کند، عمیق و شدید است و احساس می‌کند که هیچ کس نمی‌تواند از وضعیتش باخبر شود. او از غم دوری معشوقش شکایت می‌کند و احساس می‌کند که بار فراق برایش سنگین است و مبتلا به حالتی دردناک است. به اشک‌هایی که به جای شراب می‌ریزد اشاره می‌کند و از معشوقش طلب رحم و نگاهی می‌کند. شاعر همچنین می‌گوید که عشقش با لذت و درد توأم است و اندوه او از جدایی‌اش از معشوق، بیشتر از یک قطره خون است. در نهایت، او از احساسات درهم‌ریخته‌اش و چالش‌های عشق سخن می‌گوید و بیان می‌کند که با وجود دردها و رنج‌ها، هنوز هم به عشق و زیبایی‌ها امیدوار است.