شمارهٔ ۸۲ صفایی جندقی
صفایی جندقی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)
شادم که شمارم اشک وآه است
تا در غمت این دوام گواه است
با درد جدائیت صبوری
خود بی کم و بیش کوه وکاه است
با عمر دراز زلف کج راست
فرقی که نه جای اشتباه است
موی من از آن سفید چون روز
روز من از آن چو شب سیاه است
از تابش روی و تاب گیسوی
مشکوی تو پر ز مار و ماه است
ز آن ماه چه نعل ها در آتش
ز آن مار چه پشت ها دو تاه است
دل با همه زخم های کاری
باز از مژه ی تو عذرخواه است
از تیر نگاه و تیغ ابروی
گیسوی توام گریزگاه است
دل در صف غمزه اش صفایی
صیدی به مصاف یک سپاه است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر از احساسات دردناک جدایی و عشق صحبت میکند. او نسبت به غم و اندوه خود صبوری نشان میدهد و اشک و آههایی که در دل دارد به عنوان گواهی بر عشقش ذکر میکند. شاعر به تصویرگری موهای سفیدی که نشانه روز و موهای سیاهی که نمایانگر شب است، اشاره میکند و از زیبایی معشوقهاش میگوید که دل او را با گیسوان و نگاهش در بند کرده است. او دلش را با اینکه زخمهای زیادی دارد، از عشق معشوق عذرخواهی میکند و در نهایت به نبردی اشاره میکند که دلش با غمزههای معشوقهاش در آن گرفتار شده است.