نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۸۱ صفایی جندقی

صفایی جندقی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)

روشن شب عالمی ز ماه است

و ز مهر تو روز من سیاه است

در راه تو دین و دل فکندیم

برخاک چه جای مال و جاه است

از ما همه جان و سر فشاندن

و ز جانب دوست یک نگاه است

از فتنه ی فوج غمزه دل را

در سایه ی زلف او پناه است

چون دست به فرق ما نسودی

بگذار قدم که خاک راه است

دل جویی عاشقان مسکین

در کیش شما مگر گناه است

با سرو و مه آن عذار و قد را

تشبیه کمال اشتباه است

نه مه را کس به برقبا دید

نه سروی را به سر کلاه است

از دیر سخن مران صفایی

با شیخ که ز اهل خانقاه است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف عشق و وابستگی عمیق عارف به معشوق می‌پردازد. شاعر بیان می‌کند که شب او روشن از نور عشق محبوب است و روزش به خاطر دوری و عدم توجه معشوق سیاه و تیره می‌باشد. او در راه عشق، همه چیز، حتی دین و دل را فدای معشوق کرده و جایگاه مال و مقام را حقیر می‌داند. در این مسیر، نگاه معشوق برای او همه چیز است و در سایه زلف او پناه می‌جوید. شاعر تأکید می‌کند که در عشق، به جز نگاه پرمهر معشوق، چیز دیگری ارزش ندارد و تشبیهات معمولی درباره زیبایی‌ها را غیرمعتبر می‌داند. او از دیگران می‌خواهد که به عشق و جستجوی معنوی او احترام بگذارند و از برداشت‌های سطحی دوری کنند.