شمارهٔ ۸۵ صفایی جندقی
صفایی جندقی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)
غم بی تو مرا ز زندگانی است
ور خود همه عین شادمانی است
دوزخ کند اشتیاق بر ما
هر چندبهشت جاودانی است
برهان ز جداییم به کشتن
وین غایت لطف و مهربانی است
چون است که باکمال اکرام
با مات هوای سر گرانی است
دل ها همه بی بهار چهرت
چون باغ ز غارت خزانی است
بخرام که بیند آنکه می گفت
شمشاد چمن بدین چمانی است
دل خون شد و ریخت همره اشک
و اینها همه عیب دیده بانی است
صد مایه زیان ز یار نادان
سودم ز خواص کاردانی است
دردا که وفای اهل دل را
از دوست به جز جفا جزا نیست
گر من نیم از سگان این کوی
پس کار من از چه پاسبانی است
ناکامی عاشقان صفایی
او را ز شروط کامرانی است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر عواطف عمیق و درد فراق است. شاعر از غم و تنهایی ناشی از فقدان محبوب سخن میگوید و حتی در صورت شادی ظاهری، دلش غمگین است. او به آشفتگی و عذاب ناشی از جدایی اشاره کرده و این جدایی را به عنوان دوزخی برای خود توصیف میکند. شاعر از لطف و مهربانیهایی صحبت میکند که در مقام جدایی از محبوب، به زحمت میرسد. او به ناتوانی و ناامیدی عاشقان اشاره کرده و در نهایت از عدم وفای دوستان و سختیهای عشق سخن میگوید. در کل، شعر از درد عشق و جدایی و ناتوانی عاشق در برقراری ارتباط عمیق با معشوق میگوید.