شمارهٔ ۸ صفایی جندقی
صفایی جندقی / نوحهها / وزن: مستفعلن مستفعلن مفعولن
ای قاسم ای سرو روان ای مادر
سوی عدو آهسته ران ای مادر
دل را به هجرانت شکیبایی کو
ای نور چشم دلستان ای مادر
باشد کجا آرام و طاقت جان را
بی رویت ای آرام جان ای مادر
قصد قتال قوم طاغی کردی
بر قتل خود بستی میان ای مادر
چندان مکن تعجیل و این سفر را
تأخیر فرما یک زمان ای مادر
رجعت نبینم در پی این رفتن را
صبر از فراقت کی توان ای مادر
خود چون شود گر رخش جانبازی را
یکدم نگهداری عنان ای مادر
از بهر تیراندازی تو امروز
خم گشته قدم چون کمان ای مادر
در هر نفس مرگی فراهم آید
بعد از تو ما را در جهان ای مادر
یکدم بیا و قامت سرو آسا
بر چشمه ی چشمم نشان ای مادر
مخرام و چون سرو چمان زمانی
بنشین بر این جوی روان ای مادر
شد کشته ی تیغ جفای اعدا
اعوان ما پیر و جوان ای مادر
بی سر نگر تن های یاوران را
یکسر به خاک و خون تپان ای مادر
بی تن ببین سرهای سروران را
آویزه ی نوک سنان ای مادر
درهای غم بگشای بر صفایی
از نوحه گر بندد زبان ای مادر
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به عنوان قاسم، به مادرش خطاب میکند و از او میخواهد که با آرامش و صبر با او خداحافظی کند. او از دلتنگی و غم دوری مادرش سخن میگوید و به او یادآوری میکند که در جنگ با دشمنان باید شجاعت داشته باشد. قاسم نگران از مرگ دوستان و یارانش است و از مادر میخواهد که لحظهای را برای وداع با او به تأخیر بیندازید. او به مادر میگوید که در دنیای پس از او، زندگی بدون او سخت خواهد بود و از او میخواهد که به یادگار خود بر چشمانش بنشیند. در نهایت، او درخواست میکند تا مادرش در این زمان پر از غم آرامش خود را حفظ کند.