نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۶ صفایی جندقی

صفایی جندقی / نوحه‌ها / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن (رمل مثمن سالم)

هیچ داغی از غم فرزند مشکل تر نباشد

در جهان چون من الهی هیچ کس مادر نباشد

در مصیبت ها صبوری کار دل باشد ولیکن

چاره چبود عاجزی را کش دل اندر بر نباشد

رفته بر نی کشته جاری خفته در خون مانده برجا

گر سری را تن نبینی یا تنی را سر نباشد

جز ترا کاین وقعه ی کبری به کیهان گشت واقع

درکمان صد جعبه پیکان بهر یک پیکر نباشد

جز ترا در رزم شامی با کمال تشنه کامی

بر میان صد قبضه خنجر بهر یک حنجر نباشد

جز توکز جان مشتری گشتی جهان ها ابتلا را

تاب خونریزی تنی را با چنان لشکر نباشد

زیستم تاممکنم بود از غم یاران شکیبا

جز هلاکم هست درمان طاقت ار دیگر نباشد

می روم از کویت اینک با هزاران درد و ما را

جز غمت همدرد نبود جز سرت رهبر نباشد

نامه ی من نیز باشد روسیه چون خامه ی من

گر مرا لطفش صفایی شافع محشر نباشد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره غم و درد ناشی از فقدان فرزند نوشته شده است. شاعر در آن بیان می‌کند که هیچ اندوهی به اندازه درد از دست دادن فرزند سخت نیست و هیچ مادری قادر به تحمل چنین مصیبتی نخواهد بود. او از صبر در مصیبت‌ها صحبت می‌کند ولی تأکید می‌کند که این صبر برای قلبی که در عجز است، کاری دشوار است. شاعر به تصویر کشیدن صحنه‌های جنگ و غم از دست دادن عزیزان می‌پردازد و بیان می‌کند که در این دنیا، جز غم و اندوه، همدردی دیگری وجود ندارد. سرانجام، شعر به حالتی عمیق از درد و تنهایی منتهی می‌شود که نشان‌دهنده عمق عشق و وابستگی به محبوب و غم ناشی از جدایی است.