بند ۱۰۰ صفایی جندقی
صفایی جندقی / ترکیب ۱۱۴بندی عاشورایی / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
چتوان سرودن آن همه با این زبان لال
افسانه ای که رفت برون از حدود فال
ظلمی که ماند و خصم نکرد از قصور بود
او خود نداشت ورنه نکولی ز هر نکال
سخت آن چنان دو طفل نمردی ز تشنگیش
نرم ار شدی بر او دل بی رحم بدسگال
کی خاطرش ز خطره ی کین خالی اوفتد
تا کس کند به ظلم خیالی پس از خیال
امکان اگر که داشت ستم بیش از آن، ولی
تمکین نماند کون و مکان را به هیچ حال
محض رضای دوست فکندی به پا ز دست
در راه دوستان زن و فرزند و جان و مال
یابند هر دم از تن و جانی تمام خلق
وآن را به خاک پای تو ریزند لایزال
هر صبح و شام بیش و کم از عمر روز و شب
از روی طوع و رغبت و اقبال و امتثال
تا رستخیز بر نتوانند آمدن
از عهده ی سپاس حقوق تو بالمآل
ذرات مکن فکان همه نارند ادا نمود
یک روز حمد جود تو از صد هزار سال
خیرات مستقر اگر ای دل طلب کنی
صلوات مستمر به محمد فرست و آل
نیک و بدم به شادی و غم هر چه عمر رفت
جز زاریم به سوگ تو نفزود جز وبال
زین وقعه دولتی است شگرفم به آه و اشک
کز مویه رشک مو شوم از ناله شرم نال
پرواز باغ چون کند آن مرغ کز نخست
پر ریخت در قفس چو به دامنش شکست بال
بندم زبان به فردگشایم به طبع گوش
معذورم از حدیث غمت گر زیم خموش
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این متن به بیان ظلم و مصائب اشاره دارد که انسانها در زندگیشان با آن مواجه میشوند. شاعر از زبان لال خود و ناتوانیش در بیان درد و رنج صحبت میکند و به داستانها و افسانههایی که فراتر از خیال هستند، اشاره میکند. او به وضعیت دردناک دو کودک و ظلمی که بر آنها میرود، اشاره دارد و میگوید که کسی نمیتواند از خشم و کینه خالی باشد. همچنین به تضاد میان وفاداری به دوستی و از خودگذشتگی برای دیگران صحبت میکند و اهمیت سپاسگزاری از الطاف الهی و خوبیها را یادآوری میکند. در آخر، شاعر به غم و اندوه خود در فقدان دوستان اشاره دارد و به نوعی ناتوانی در بیان احساساتش میپردازد.