بند ۹۹ صفایی جندقی
صفایی جندقی / ترکیب ۱۱۴بندی عاشورایی / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
عجز است نفس ناطقه را از بیان حال
ورنی ازین قضیه نبستی زبان قال
چندین هزار غم که یکش نیست گفتنی
چتوان نگاشت زین الف و با و جیم و دال
در شرح شمه ای ز مصیبات سرمدی است
نه دهر را زمان نه زمان را بود مجال
تفضیل این رزیت جان سوز یک به یک
گنجد کجا به وجه کمال اندرین مقال
آنچه از مصایب تو سرودیم سخت و سست
یک صفحه ز آن صحیفه نخواندیم تا به حال
در سنت از حلال و حرامش چه جرم رفت
تا خصم خیره خون حرامش کند حلال
خون که ریخت تا به قصاصش برند سر
حق که سوخت تا به تقاصش برند مال
بر دستگیری که و اهل که پا فشرد
کش خوار و در بدر به اسیری رود عیال
درباره ی که داشت روا سوء قول و فعل
کافتد چنین ز کشمکش خلق در نکال
کی پایمال کشته کس را گشود دست
تا گرددش به نعل فرس جثه پایمال
بر بازوی عیال که بست از جفا رسن
تا حاسدش به حلق حریم افکند حبال
بودند قاصر ار ستمی را گذاشتند
او را نبود ورنه فتوری از احتمال
بر فرق عرش پای شرف سایم از علو
تا سوده ام به خاک درت روی ابتهال
در روز فضل امیدکم از فضل بشمری
ز ارباب اتصال نه ز اصحاب انفصال
قسمت مباد جهل و غرورم که چون یزید
تعذیب جاودان همه بر جسم و جان خرید
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان عجز و ناتوانی انسان در بیان دردها و غمهای عمیق زندگی اشاره دارد. شاعر میگوید که هرچند زبانش قدرت بیان تمام غمها را ندارد، اما این غمها همواره در سینهاش باقی ماندهاند. مصایب و سختیهای اجتماعی و انسانی، مانند ظلم، خیانت و ناراحتیهای ناشی از رفتارهای نادرست، در این شعر به تصویر کشیده شدهاند. او همچنین به ارتباط میان حلال و حرام و ظلمهایی که بر افراد روا میشود، اشاره میکند و به عدم عدالت در جامعه انتقاد میکند. در نهایت، شاعر از خداوند درخواست میکند که در روز حساب، از فضل و رحمتش او را یاری کند تا از عذاب و رنجها رهایی یابد.