بند ۱۰۲ صفایی جندقی
صفایی جندقی / ترکیب ۱۱۴بندی عاشورایی / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
چو از داستان سوگ تو یک نکته سر کنم
عنوان صد صحیفه به خون جگر کنم
ناید کهن که تازه تر است از چه این حدیث
تا حشر هر دقیقه بیانی دگر کنم
از سلک مسلمین چو تو مظلوم و صابری
یک تن نبینم آنچه زهر در نظر کنم
با این وفور اشک میسر نشد دریغ
کآن کام خشک را به یکی جرعه تر کنم
ای تشنه لب ترا چه ثمر زین سرشک ماست
کو دامن از دو دیده دمادم شمر کنم
تر تا گلوی خشک تو خود نارم از نمی
سودم چه کآستان توگل سر به سر کنم
بر جای برگ و ساز سرشکم همین بس است
از دولت تو گر هوس از سیم و زر کنم
حلم تو بنگرم چو براین مایه ابتلا
حیرت ز طاقت بشری اینقدر کنم
چو اصحاب با وفای خود افزا سعادتم
تا سینه پیش تیغ نوایب سپر کنم
تغییر وضع را دهیم کاش قدرتی
تا عرش و فرش را همه زیر و زبر کنم
بر قتل آن و اسیری این بس مرا فسوس
نام از پدر سرایم و یاد از پسر کنم
داغش مجاور دل من گشته دیر باز
هر جا مجاور آیم و هر سو سفرکنم
یک ذره حاصلم چه ازین ظلم بی حساب
صد ره تظلم ار به شه دادگر کنم
خواهد خدای از ستم قومی شکوه ها
در حضرت امام به حق منتظر کنم
فرزانه سبط فاطمه فرزند عسکری
آرایش امامت و زیب پیمبری
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر شاعر به بیان درد و سوگ خود نسبت به مظلومیت و ستمی که بر اهل بیت، به ویژه امام حسین (ع)، رفته است میپردازد. او میگوید که اگر بخواهد از این داستان بگوید، میتواند کتابی سنگین از درد و رنج، به اندازه خون دلش بنویسد. شاعر احساس میکند که هیچکس مانند امام حسین در میان مسلمین مظلوم و صابر نیست و با اشک و حسرت در پی تسلی بخشیدن به این رنجهاست. او به زیبایی و عظمت مقام امام حسین و فرزندان او اشاره میکند و دعا میکند که خداوند از ستمهایی که بر اهل بیت رفته، رفع ظلم کند و بشارت ظهور امام زمان (عج) را بدهد. در نهایت، شاعر عشق و ارادت خود به اهل بیت و انتظارش از خداوند را بیان میکند.