نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بند ۱۹ صفایی جندقی

صفایی جندقی / ترکیب ۱۱۴بندی عاشورایی / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

با گریه گفت کای پدر نامدار من

ای مایه ی قرار دل بی قرار من

بنشین و آن مخواه که زین باد فتنه خیز

برخیزدت ز گوشه ی دامن غبار من

یک ره به دامنم بنشان تا به صد زبان

بر شاخ گلبن تو بنالد هزار من

دل را نظر همین به تو باشد رضا مشو

کافتد به خاک نخل تو از جویبار من

چشمم ز انتظار عزیزان سفید ماند

دیگر تو خود سپاه مکن روزگار من

پیش از شکفتن گل و گلبانگ عندلیب

از تند باد فتنه خزان شد بهار من

فصل بهار ز آتش بی آبیم دریغ

پیش از شکوفه سوخت همه شاخسار من

لب بین کبودم از عطش این بس دگر مخواه

نیلی کند طپانچه اعدا عذار من

وا خجلتا ز فاطمه گر بی تو اوفتد

بار دگر به جانب یثرب گذار من

سر زد به سنگ و خاک به سر ریخت کای پدر

صبر از غم فراق شما نیست کار من

برداشت از زمینش و بگرفت در کنار

کی زیب بخش دامن و جیب کنار من

داغ برادران وجوانان مرا نسوخت

چندانکه ناله های تو ای دل فگار من

صبر از خدای خواه و بپرهیز بیش از این

دامن مزن بر آتش دوزخ شرار من

تسلیم امر حق شو و با هجر من بساز

خواهد ترا یتیم چو پروردگار من

پس پیش خوانده خواهر برگشته حال خویش

بروی شمرد شمه ای از شرح حال خویش

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر با احساس اندوه و احساس عمیق به پدرش می‌گوید که او منبع آرامش دل اوست. او از پدر درخواست می‌کند که در آستانه مشکلات و فتنه‌های زمانه، به او یاری دهد و اجازه دهد که در کنار او آرام بگیرد. او به انتظار عزیزانش اشاره می‌کند و دلش پر از درد و غم است. شاعر به وضعیت ناگوار خود در دوران سختی اشاره می‌کند و از آتش و خشکی فصل بهار می‌گوید که به او خسارت زده است. او از بی‌تابی خود در فراق خانواده و برادرانش سخن می‌گوید و در نهایت از پدر می‌خواهد که صبر را پیشه کند و با وضعیت فعلی بسازد. خلاصه اینکه، احساس ناامیدی و دردی عمیق از دوری از خانواده و خواهرش بر او چیره است و به دنبال آرامش و تسلی خاطر است.