بند ۲۴ صفایی جندقی
صفایی جندقی / ترکیب ۱۱۴بندی عاشورایی / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
کز اختر فلکزده وز طالع زبون
گردون زمانه را به جفا گشت رهنمون
عصری است بیمروت و عهدی است بیامان
دوری است پر دواهی و دهری است پر فنون
هم خاک مهرسوز و هم افلاک کینهساز
از سعد بیسعادت و از بخت باژگون
هم دوست بیحمیت و هم خصم بیحیا
این از شکیب کمتر و آن از بلا فزون
نعش معاشران همه عریان به مهد خاک
جسم برادران همه غلطان به موج خون
این یک ز نی سرش به فلک رفته سربلند
وین یک ز زین تنش به زمین گشته سرنگون
از موج خون خستهدلان خاک بیقرار
وز تیر آه تشنهلبان چرخ با سکون
روی هوا ز دود جگرهاست دودهرنگ
پشت زمین ز خون بدنهاست لالهگون
استاده پیش چشم تو اینک به جنگ جای
با تیغ و نی صفوف جفاجوی کالجفون
با آنکه یک تن از صف میدان نگشت باز
رفتند یاوران و تو هم می روی کنون
از شست ما به تیر قدر میشوی رها
وز دست ما به حکم قضا میروی برون
ما بیکسان زار و غریبان بیپناه
بعد از تو درمیان بلا چون کنیم چون
جمعی اسیر و عور و پریشان و خوار و زار
وین قوم تند و سرکش و بیدین و رذل دون
از ما مدار چشم صبوری در این سفر
اسپند را چگونه بر آتش بود سکون
شاه غریب از همه گیتی گسستهدل
این گفت و کاینات شد از روی او خجل
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به وضع نگرانکنندهای در جهان انسانها اشاره دارد. شاعر به توصیف عصری میپردازد که در آن بیمروتی و بیحیایی حاکم است. او به تضادهایی میان دوستان و دشمنان، خوشبختی و بدبختی و جنگ و صلح اشاره میکند. دنیای امروز را پر از رنج، خونریزی و فقدان همدلی میداند و از اوضاع اسفبار جامعه و افرادی که در این شرایط زندگی میکنند، ابراز نگرانی میکند. در نهایت، شاعر از غم و افسردگی عمیق خود نسبت به وضعیت بشر و دنیای پیرامونش سخن میگوید و احساس تنهایی شاهی رنجکشیده را به تصویر میکشد.