بند ۲۵ صفایی جندقی
صفایی جندقی / ترکیب ۱۱۴بندی عاشورایی / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
کاندیشهناکم از غم بییاری شما
در تابم از خیال گرفتاری شما
دادم تنی به مرگ و نهادم دلی به صبر
هرچند دل خورم ز جگرخواری شما
ناچار خاطر همه آزردم ارنه من
هرگز رضا نیاَم به دلآزاری شما
عباسم از جهان شد و با آه و اشک ماند
سقایی بنات و علمداری شما
قطع نظر کنید ز من هم که بعد از این
با نیزه است نوبت سرداری شما
زیبد گلی ز خون گلو روی زرد من
تا کاهی از عطش رخ گلناری شما
کمتر کنید سینه و کمتر به سر زنید
کاین لحظه نیست وقت عزاداری شما
آبی بر آتشم نتوانید زد ز اشک
افزود تابش دلم از زاری شما
این بود سود گریه که اعدای رحمسوز
خونخوارتر شدند ز خونباری شما
اطفال بیپدر همه را مادری کنید
تا شادمان زیَند به غمخواری شما
در حق این مریض پریشان مستمند
جمع است خاطرم به پرستاری شما
کم نیست اگر به ذل اسیری کنید صبر
از عزت شهادت ما خواری شما
در کارها خداست وکیل و کفیل من
کافی است حفظ او به نگهداری شما
هم خشم او کند طلب خون ما ز خصم
هم نصر او رسد به مددکاری شما
پس پیش راند و رو به سپاه ستم نهاد
صد داغ تازه بردل اهل حرم نهاد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان غم و اندوه شاعر از فقدان یار و مشکلاتی که به واسطهی جدایی از او تحمل میکند، میپردازد. شاعر از احساس درماندگی و بیکسی سخن میگوید که در دل خود دارد و به صبر و تحمل در برابر سختیها اشاره میکند. او همچنین به عزاداری و نیاز به حمایت از دیگران، به ویژه کودکان بیسرپرست، تأکید میکند. در نهایت، شاعر به خداوند اعتماد دارد و میداند که او بهترین حامی است و در برابر ستم و ظلم، مدد و یاری او را میطلبد. شعر در کل حس عمیق اندوه و امید به یاری الهی را به تصویر میکشد.