نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بند ۳۲ صفایی جندقی

صفایی جندقی / ترکیب ۱۱۴بندی عاشورایی / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

اکنون سپهر خاک سیه ریخت بر سرم

کافکند بر زمین ز سر آن طرفه افسرم

از بس مرا وسیلهٔ حیرت شد این حدیث

گویی هنوز نامده قتل تو باورم

با آنکه پیش چشم من افتاده‌ای به خاک

باز این صور به مد نظر درنیاورم

تن بر زمین طپان و سرت بر سنان ولی

حاشا که من گمان چنین حال‌ها برم

از برج بخت صد فلکم ماه تیره رست

تا رخ نهفتی از نظر ای مهر انورم

هفتاد چرخه کوکب نحسم گشود روی

تا شد فروز برج شرف سعد اکبرم

خود میر مجلسم و عجب کز نخست دور

جز خون نریخت ساقی دوران به ساغرم

مشتاق مرگ خویش چو عطشان به آب ساخت

ذل اسیری خود و ذبح برادرم

بودی به دست آن‌قدرم کاش مهلتی

تا جان چو سر به پای تو یکباره بسپرم

مقهور خصم و نیست پناهم به هیچ سو

جز راه مرگ چاره نمانده است دیگرم

ما رهسپار شام و تو قاصر ز همرهی

این خطره‌ها خطور نکردی به خاطرم

داغی که شرح آن نتوانم به قرن‌ها

بر دل نهاد واقعهٔ عون و جعفرم

تا رستخیز، هر دو جهانم زیاد بر[د]

هنگامهٔ شهادت عباس و اکبرم

جد و پدر به خلد و تو غلطان به خون و خاک

داد از غرور خصم جفاجو کجا برم

بنشست باز در بر آن جسم چاک‌چاک

رخ کند و گفت وای اخی روحنا فداک

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این متن احساس عمیق خود را نسبت به فقدان و سوگواری برای برادرش عباس و دیگر کشته‌شدگان بیان می‌کند. او از درد و تراژدی کشته شدن عزیزانش صحبت می‌کند و از اینکه داغ این واقعه را نمی‌تواند فراموش کند، می‌گوید. در حالی که برادرش در جنگ به شهادت رسیده، او خود را در وضعیتی ناامید و مغلوب می‌یابد، بی‌پناه و تنها. شاعر به یاد می‌آورد که در زمان وقوع این فاجعه، چگونه به شدت متأثر شده و بی‌تابی کرده است. او همچنین به غرور دشمن و بی‌رحمی آنها اشاره می‌کند و حسرت و اندوهی عمیق را در کلماتش حس می‌شود. در نهایت، او با اشک و ناله به برادرش می‌گوید که جان خود را فدای او خواهد کرد، زیرا عشق و وفاداری‌اش به او بی‌پایان است.