نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بند ۳۳ صفایی جندقی

صفایی جندقی / ترکیب ۱۱۴بندی عاشورایی / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

دردا که سربرهنه چو خورشید از این درم

دشمن برد علانیه کشور به کشورم

مژگان به چشم خنجرم آید به خون و خاک

آغشته‌ات چگونه بدین‌حال بنگرم

نز خصم رخصتم که به بر گیرمت چو خاک

خاکم به فرق باد که از خاک کمترم

نز چرخ مهلتی که زمانی به اشک خویش

این گرد و خاک و خون ز جبین تو بسترم

نز دور دولتم که علی‌رغم بدسگال

جان نیز جبهه‌سا به قدوم تو بسپرم

نز بخت فرصتم که سپارم تنت به خاک

دفنت نکرده می‌روم ای خاک بر سرم

با اهتمام قوم جز اینم علاج نیست

بگذارمت به ناحیه برجای و بگذرم

قتل تو خود نمونه پس از کفر و ارتداد

اسلام این جماعت از آن نیست باورم

هجده تن از نژاد محمد به خون و خاک

بی‌جرم خفته، پیش که این ماجرا برم

جمعی دگر اکابر دین را به تیغ کفر

سرها جدا فتاده ز پیکر برابرم

اینک روم به یثرب و دارم به حمل خویش

صد کاروان غم از پی سوغات مادرم

این غل و دستگیری بیمار اهل‌بیت

آن پایمال کردن نعش برادرم

یک جا شهادت تو و فرزند و اقربا

یک جا اسیری خود و بیچاره خواهرم

پس گفت یارب این‌همه را قدر هیچ نیست

صد جان و سر به درگهت ار تحفه آورم

باری نگاه لطف به آل رسول کن

در فضل خویش هدیهٔ ما را قبول کن

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر با احساساتی عمیق از درد و اندوه نسبت به کشته شدن اهل بیت پیامبر اسلام صحبت می‌کند. او از ظلم و ستم بر خاندان پیامبر و وضعیت نامناسب آنها در درگیری‌ها سخن می‌گوید. شاعر از نظر عاطفی تحت فشار است و به تصویر کشیده که چگونه دشمنان، بر سرزمین و مردم ظلم می‌کنند. او از خود می‌پرسد چگونه می‌تواند به این وضعیت نگاه کند و از خداوند درخواست کمک و توجه به خاندان رسول الله را دارد. در نهایت، او بر عدم ارزش جان و سرهای کشته‌شده با دستان کافرین تأکید می‌کند و از خداوند می‌خواهد که دعاها و فریادهای او و دیگران را بشنود و آنها را در رحمت خود قبول کند.