نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بند ۳۶ صفایی جندقی

صفایی جندقی / ترکیب ۱۱۴بندی عاشورایی / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

کاش آن زمان که نهب نمودند لشکرم

دشمن ربوده بود سرم جای زیورم

پرواز سیر و باغ تو را دارم آرزو

وین دامگه نه بال به‌جا ماند و نه پرم

بر آتش فراق تو سندان و سنگ بود

ورنه گداختی سر و پا چار گوهرم

کاش آن شرر که سوخت خیام تو سوختی

چون تار و پود خیمه سراپای پیکرم

من زنده و تو کشته به خون خفته چاک‌چاک

خاکم به دیده باد که این حال ننگرم

می‌خورد بیوگی و اسیری مرا به گوش

اما به راستی نمی‌افتاد باورم

صد بار از آن بتر که شدی گوشزد مرا

آمد ز ماجرای تو امروز بر سرم

یک جا بلیت خود و تیمار اهل‌بیت

یک جا مصیبت پسر و داغ شوهرم

بر داغ اکبرم چه تسلی دهند دل

درمان چه می‌کنند درین سوک اکبرم

بر دوش جان هلاک جوانم گران نمود

صد ره فزون فراق تو آمد گران‌ترم

یارب مباد اسیر و غریبی زبون و زار

چونان‌که من ذلیل و پریشان و مضطرم

تا رفت این پدر ز نظر و آن پسر مرا

غارب شد آفتاب و فرو ریخت اخترم

می‌خواستم هلاک خود اما ز بخت شوم

آخر کسی نشد به‌سوی مرگ رهبرم

من ره‌نورد کوفه تو در کربلا مقیم

این‌ها کی از زمانه گذشتی به خاطرم

پس مویه‌گر سکینه چو جانش به بر گرفت

بنیاد بانگ وا ابتا را ز سر گرفت

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر از زبان یک شخصیت غم‌انگیز و اسیر، بحران‌هایی را توصیف می‌کند که در پی نبرد و از دست دادن عزیزانش به وجود آمده است. او حسرت می‌خورد که ای کاش در زمان حمله به لشکرش، سرنوشت دیگری داشت و به جای اسارت و غم، زیبایی زندگی را تجربه می‌کرد. او از فراق معشوقش می‌سوزد و به بی‌پناهی و بی‌کسی خود می‌اندیشد. همچنین به درد و رنج خود و خانواده‌اش، به خصوص بر داغ پسرش، اشاره می‌کند و از غم و اندوه عمیقش در این مصیبت‌ها سخن می‌گوید. او به وضعیت اسفبار و پریشان خود و عزیزانش در این حوادث می‌پردازد و حسرت می‌خورد که آرزوهایش بر باد رفته و زندگی‌اش به ویرانی کشیده شده است.