نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بند ۳۸ صفایی جندقی

صفایی جندقی / ترکیب ۱۱۴بندی عاشورایی / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

کآیا تو نیستی پدر مهرپرورم

لختی فزون نرفته که رفتی خود از برم

چاکم به دل که زد به تن این زخم‌ها تو را

از تن سرت که کرد جدا خاک بر سرم

دشمن عبث به نعش تو رهبر نشد مرا

دانست کاین حدیث عجب نیست باورم

ای مرغ پرشکستهٔ وامانده ز آشیان

شهباز سربریدهٔ بی‌بال و بی‌پرم

ای سر برا[و]فتادهٔ از پا درآمده

با گرز و تیغ و ناوک و زوبین و خنجرم

واحسرتا که غایلهٔ ماتم تو برد

از یاد خاطره‌یْ خود و سودای مادرم

سر نیستت به تن ولی از فرط بی‌کسی

باز از زمانه شکوه به‌سوی تو آورم

می‌خواستم که گل کنمت آستان ولیک

کو وقت کآستین یکی از اشک بفشرم

یک سوی سلب سلوت و سامان برگ و ساز

یک سوی مرگ خواهر و داغ برادرم

نهب سوار و رسته و خلخال و گوشوار

سلب کلاه و چادر و دستار و معجرم

از تاب درد و حسرت و اندوه چه بارها

همراه دارم از پی سوغات خواهرم

قتل تو را و وقعهٔ هفتاد و یک شهید

مخصوص جد و جده ره‌آورد می‌برم

تا زنده‌ام پس از تو به جز خون و خاک چیست

آبی اگر بنوشم و نانی اگر خورم

پس گفت ای سپه چه بود عذر این گناه

این‌گونه خوار و زار چو بیند پیمبرم

نالید پس رقیه که اینجاست جای من

منزل مبارک ای پدر بینوای من

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر از زبان دختر امام حسین (ع)، رقیه، بیان شده است و در آن غم و اندوه او را از فقدان پدر مهرپرورش، امام حسین (ع)، نشان می‌دهد. او با دلشکستگی از زخمی که دشمنان به پدرش زده‌اند صحبت می‌کند و از بی‌پناهی و درد ناشی از مرگ او رنج می‌برد. رقیه به یاد آشیان گرم خود و خانواده‌اش می باشد و به وضوح نشان می‌دهد که از زمان فقدان پدرش چه رنج‌ها و مصیبت‌هایی را متحمل شده است. او با اشک و حسرت به یاد پدر، خواهران و برادرانش می‌افتد و وضعیت نابسامان خویش را در برابر زمانه و دوری از پدر ابراز می‌کند. در نهایت، او به مقام پدر خود اشاره کرده و از آن جایی که بر اثر این ضایعه در حال حاضر چیزی جز خون و خاک برای او باقی نمانده، احساس عجز و ناتوانی می‌کند.