نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بند ۷۰ صفایی جندقی

صفایی جندقی / ترکیب ۱۱۴بندی عاشورایی / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

دردا که دیو و دام بیابان کربلا

بردند تخت و تاج سلیمان کربلا

اشک آب سرد و لخت جگر نان گرم بود

آماده در تدارک مهمان کربلا

فلکی به جودی آمد و فلکی به خون نشست

طوفان نوح بنگر و طوفان کربلا

برد و سلام نار خلیل ار خموش کرد

روشن پس از جهان همه نیران کربلا

شمشاد و سرو یاس و گل از تیشه ی ستم

شد بیش و کم قلم ز خیابان کربلا

نز قطع نخل های طری خسته شد چه سود

نه شرم داشت از رخ دهقان کربلا

پنداری از تسامح و تقصیر خصم بود

این یک خلف که ماند ز سلطان کربلا

گلچین به باغبان نه ترحم نه ترس داشت

این گل نچید اگر ز گلستان کربلا

از هیچ اعتنایی و غفلت به جای ماند

این یک سپرغم از همه بستان کربلا

در خون وی مساهله نز باب رحم رفت

قتلی دگر نبود در امکان کربلا

دهر از جهات دست تطاول بر او گشود

چون پا برون نهاد ز سامان کربلا

پیداست التهاب و عطش پیش اهل دل

از آب و رنگ گوهر و مرجان کربلا

تا بنگری به چشم خود آیات تشنگی

بگذر به خاک و ریگ بیابان کربلا

با صد زبان و دست نیارم نوشت و گفت

تا حشر یک حدیث ز دستان کربلا

ظلمی که بی گزاف برون رفته از حساب

حاشا کی از ضمیر توان برد در کتاب

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به واقعه عاشورا و کربلا اشاره دارد و از درد و مصیبت‌های اهل بیت پیامبر در این واقعه سخن می‌گوید. شاعر با تصاویری غم‌انگیز از ستم و بی‌عدالتی، به توصیف حال و هوای کربلا می‌پردازد و نشان می‌دهد که در این سرزمین هرچه از زیبایی‌ها و زندگی بود، بر اثر ظلم نابود شد. همچنین شاعر به مفهوم عطش و تشنگی در کربلا اشاره می‌کند و مظلومیت حسین (ع) و یارانش را به تصویر می‌کشد. این متن به عمق درد و رنجی که در کربلا بر اهل بیت رفت، تأکید می‌کند و ظلمی که بر آنان روا داشته شد را یادآوری می‌کند.