بند ۸۰ صفایی جندقی
صفایی جندقی / ترکیب ۱۱۴بندی عاشورایی / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
گیتی پس از تو دایره اش بی مدار باد
افلاک با درنگ و زمین بی قرار باد
تا تلخ شد زبان به دهان تو از عطش
شهد و شکر به کام جهان ناگوار باد
از حسرت تو شربت تسنیم و سلسبیل
غلمان و حور را به دهان زهرمار باد
با وصف تشنه کامیت اندر کنار شط
جاری به دجله خون دل از چشمه سار باد
دردا چوکربلا به میان پا نهاد گفت
از شرق وغرب امن و امان بر کنار باد
تا پود و تار جسم تو پامال پهنه گشت
موجود را گسسته ز هم پود و تار باد
رفع عطش چو از تو نشد جاودان چه سود
کز اشک دیده دامن ما جویبار باد
ممنوع از آب مالک آب است وا دریغ
ز آن خانواده دجله و شط شرمسار باد
ز اهل دغا تقاص جفا تا کشند زود
تیغ قصاص حق ز قراب آشکار باد
هرکه از قبول داغ تو پهلو کند تهی
جاوید با شکنج دو کیهان دچار باد
ز اندیشه ی حدیث تو هر دل که وارهید
محصور حکم حادثه روزگار باد
بر هر تنی که سوگ تو ناسازگار شد
فرسوده ی زمانه ی ناسازگار باد
گر در غمت ندیده صفایی دوام عیش
مفتون این سراچه ناپایدار باد
چشم شفاعت ار ز تو دارد به دیگری
دور از جوار رحمت پروردگار باد
شاها به خویشم از همه کس بی نیاز خوا ه
در حشرم از شفاعت خود سرفراز خواه
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به درد و اندوه ناشی از فقدان یک شخصیت بزرگ و شریف اشاره دارد. شاعر از تلخکامی دنیا پس از رفتن آن شخصیت سخن میگوید و از ترس و ناامنی در زندگی مینویسد. او به عطش شدید و حسرت ناشی از فقدان آن شخص اشاره کرده و حس عدم آرامش و ناامیدی را بیان میکند. همچنین، اشاره به ضرورت عدالت و قصاص در مقابل ظلم و ستمهای اعمالشده نیز دارد. در انتها، شاعر از شفاعت و ارتباط با آن شخصیت بزرگ در روز قیامت سخن میگوید و بر نیاز به نزدیکی به او تأکید میکند. بهطور کلی، شعر احساسی عمیق و دردناک درباره فقدان، عدالت و امید دارد.