نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بند ۸۳ صفایی جندقی

صفایی جندقی / ترکیب ۱۱۴بندی عاشورایی / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

چون شاه دین به لشکر کین روبرو فتاد

اتمام امر را به نصیحت زبان گشاد

فرمود ای امیر معسکر چرا نکرد

فهمت تمیز تیه ظلال از ره رشاد

دیدی غرور جاه چسان بردت از نظر

آن دورها مودت و آن طورها وداد

بی طول وقت و عرض زمان خود چه شد که رفت

در حق من حسین منی ترا ز یاد

با آن گذشت چیست ترا با من این گرفت

با آن وداد چیست ترا با من این عناد

اجرای امر تا رود از جانب یزید

امضای حکم تا شود از زاده ی زیاد

ریزی به خاک خون مرا بهر ملک ری

رو رو که بهره تو دو جو گندمش مباد

پنداشتی درستی کار از شکست من

حشر تو با یزید بدین گونه اعتقاد

امر خدا به زیر پی انداختی چو خس

نهی نبی به گوش دل انگاشتی چو باد

فخرت به اعتنای یزید است و ز غرور

بر التفات ابن زیاد است اعتماد

در چنگ خوک چون تو نیابدکس ایمنی

بر پر کاه چون تو نجوید کس اعتضاد

گفتم من آنچه بایدم اظهار کرد و گفت

لیکن تو در صلاح کنی سعی یا فساد

در هر عمل که جازم آنی ز خیر و شر

از طیب و خبث عدل خدایت جزا دهاد

دادی به دست حرص و هوا هوش و رای خویش

رفتت به باد صارفه چون خاک دین و داد

هر لحظه نو به نو دل من سوختی دگر

بر خویش آتشی عجب افروختی دگر

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به موقعیت پادشاه دین (حسین) اشاره می‌کند که در برابر لشکر یزید قرار گرفته است. او به امیر معسکر نصیحت می‌کند که چرا در انتخاب راه درست تردید کرده و از خدا و نبی دور شده است. شاعر از غرور و جاه‌طلبی امیر سخن می‌گوید و اینکه او را به عواقب کارهایش هشدار می‌دهد. او بر این باور است که اعتماد به یزید و دوری از حق، او را به هلاکتی بزرگ خواهد رساند و به او یادآوری می‌کند که در نهایت اعمالش تأثیر خود را خواهد گذاشت. شاعر ابراز ناامیدی می‌کند از اینکه امیر تحت تأثیر حرص و تمایلات خود به دور از امور اخلاقی و دینی عمل کرده و نتیجه‌اش فقط سوختن دل دیگران است.