نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۲۳۱ - عبدالمعز صفی علیشاه

صفی علیشاه / بحرالحقایق / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

کند عبدالمعز را در تولی

حق از اسم معز بر دل تجلی

فزاید هر زمان بر اعتزازش

بهر شیئی نماید دلنوازش

بر اشیاء جمله او عزت پناهست

بهر ذی عزتی خود پادشاه است

به بستان عزت گل آشکار است

گیاه تلخ نامطبوع و خوارست

گهی باشد که از بهر علاجی

تو را بر آن گیاهست احتیاجی

در اینجا عزت او بین که چونست

ز صد بستان گل قدرش فزونست

به بخشی دربهای او چمنها

بحفظش پرده پوشی‌ از سمنها

در اینساعت که این اعزاز وحد یافت

از آن عبدالمعزعون و مدد یافت

که او اسم معز را هست مظهر

بود ز و عزت ار زد حلقه بر در

بعالم پس نباشد خوار چیزی

عزیز است از حق ارداری تمیزی

شود قدرش بجای خویش معلوم

برون از جای خود خوار است و محروم

بعزت پس بهر شیئی او دخیل است

چه عز در هستی اشیاء اصیل است

مبین خوار ار که چیزی زهر ریز است

بجائی ز هر مارت هم عزیز است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این متن به تبیین مفهوم عزت و مقام عبدالمعز در نزد حق اشاره دارد. عزت به عنوان صفتی الهی، در دل عبدالمعز تجلی می‌کند و هر چیزی که به او ارتباط دارد، از عزت برخوردار می‌شود. در بهشت، گل‌ها نماد عزت هستند و گیاهان بی‌فایده و تلخ به عنوان نماد بی‌عزتی معرفی می‌شوند. در مواقعی، ممکن است نیازی به چیزهای ناخوشایند برای درمان وجود داشته باشد، اما در کل، عزت حق به عنوان یک حقیقت روشن نمایانگر ارزش واقعی اشیاء در کائنات است. هر چیزی که از عزت بی‌بهره باشد، در نهایت خوار و محروم خواهد بود. عزت، اساسی‌ترین ویژگی وجود اشیاء است و حتی چیزهای بی‌اهمیت نیز در دایره عزت الهی قرار می‌گیرند.