بحرالحقایق — صفی علیشاه
فهرست شعرها
- بخش ۲ - باب الالف — الف باشد گرت فهم عبارت
- بخش ۵ - الاحد — احد در نزد صوفی اسم ذاتست
- بخش ۸ - احصاء الاسماء — اگر صاحبدلی بشنو کماهی
- بخش ۶ - الاحدیه — احدیت بود وصفی که ساقط
- بخش ۳ - بیان الاتحاد — ز لفظ اتحاد ار نکته دانیاست
- بخش ۴ - الاتصال — کنون بشنو که در ضمن مقالت
- بخش ۷ - احدیه الجمع — احدیت که جمع اندر بیانست
- بخش ۱ - بسم الله الرحمن الرحیم — به نام آنکه بنیاد جهان کرد
- بخش ۱۴ - الاسماء الذاتیه — کنون گفتارم از اسماء ذاتیست
- بخش ۱۶ - الاصطلام — یکی از اصطلاحات اصطلام است
- بخش ۱۲ - ارائک التوحید — شنو زارائک التوحید باری
- بخش ۱۳ - الاسم — ز اسم ار اصطلاح ما بدانی
- بخش ۱۱ - الاراده — اراده مر محبت را مبادیست
- بخش ۱۵ - الاسم الاعظم — دگر بشنو بیان اسم اعظم
- بخش ۱۰ - الاحسان — گر از روی خرد باشی مصدّق
- بخش ۹ - الاحوال — بود احوال افاضات مواهب
- بخش ۱۸ - الاعیان الثابته — شنو ز اعیان ثابت اصطلاحی
- بخش ۱۹ - الافق المبین والافق الاعلی — افق باشد مبین اندر بدایت
- بخش ۲۱ - الامامان — امامان قطب را همچون دو دستند
- بخش ۲۰ - الافراد و الامینان — اگر افراد را جوئی رجالند
- بخش ۲۲ - ام الکتاب — گرت اندیشهام الکتاب است
- بخش ۱۷ - الاعراف — یکی از معنی اعراف بشنو
- بخش ۲۳ - الآن الدائم — ز آن دایم اگر با افتتاحی
- بخش ۲۴ - الانانیت — انانیت بود آن شیء که هر شیی
- بخش ۲۸ - الاوتاد — زا و تاد ار بپرسی چار مردند
- بخش ۲۹ - باب الباء — اشارت باءببد و ممکناتست
- بخش ۲۷ - انصداع الجمع — اگر داری تو قلب و سمع بشنو
- بخش ۲۵ - الانیت — زانیت بگویم و ز جهاتش
- بخش ۲۶ - الانزعاج — دگر از اصطلاحات انزعاج است
- بخش ۳۱ - البارقه — شود ظاهر بسالک در اوایل
- بخش ۳۰ - باب الابواب — نکو دریاب شرح باب الابواب
- بخش ۳۲ - الباطل — ز باطل گر بپرسی جز عدم نیست
- بخش ۳۴ - البدنه — بود بدنه از آن نفسی کنایت
- بخش ۳۳ - البدلاء — ز بدلا یعنی ابدال مکرم
- بخش ۳۷ - البرزح الجامع — دگر از برزخ جاکع بتفسیر
- بخش ۳۶ - البرزخ — بود برزخ گرت با من بود دل
- بخش ۳۵ - البرق — بود برق آن ضیائی کاولین کار
- بخش ۳۹ - البصیره — بصیرت قوه قدسی است بر دل
- بخش ۴۰ - البقره — بقر دارد حدیث از نفسر مرتاض
- بخش ۳۸ - البسط — بود بسط آن ورود ناگهانی
- بخش ۴۱ - البوادر — بوادر فجئهئی باشد که بر دل
- بخش ۴۳ - بیتالمقدس — ز بیتالمقدس بشنو قلب طاهر
- بخش ۴۴ - بیتالمحرم — بود بیتالمحرم قلب کامل
- بخش ۴۵ - بیتالعزه — بیتالعزه آنک اهل دل آمد
- بخش ۴۶ - بابالتاء — بود تا از تعینها کنایت
- بخش ۴۷ - التانیس — بود تانیس بر ظاهر تجلا
- بخش ۴۸ - التجلی — تجلی جلوه غیبالغیوبست
- بخش ۴۲ - بیتالحکمه — ز بیت الحکمه کان قلبی بود خاص
- بخش ۵۶ - الجرس — جرس صوتیست مجمل کز جنابش
- بخش ۵۴ - الثقه — ثقه بر رزق مقسوم اعتماد است
- بخش ۴۹ - التجلی الشهودی — تجلی شهودی آن ظهور است
- بخش ۵۰ - التحقیق — ز حق باشد گرت در علم توفیق
- بخش ۵۳ - باب الثاء — بمعنی ثا اشارت بر ثواب است
- بخش ۵۵ - باب الجیم الجذبه — بود جذبه اگر پرسی عنایت
- بخش ۵۱ - التصوف — اگر خواهی ز معنای تصوف
- بخش ۵۲ - التلوین — دگر بشنو ز صوفی شرح تلوین
- بخش ۶۲ - الجمع — ندانی گرچه باشد جمع مطلق
- بخش ۶۱ - الجمعیه — اگر پرسی که جمعت کدام است
- بخش ۵۷ - الجسد — جسد گر هست سیرت در مظاهر
- بخش ۶۴ - جنهالافعال — شنو از جنهالافعال واضح
- بخش ۶۳ - جمعالجمع — ز جمعالجمع گر پرسی علامت
- بخش ۵۹ - الجلال — جلال است احتجاب ذات حضرت
- بخش ۵۸ - الجلاء — جلا باشد ظهور ذات بر ذات
- بخش ۶۰ - الجمال — جمالش جلوه ذات از کمال است
- بخش ۷۲ - بابالحاء الحال — بود حال آنکه بر قلب است وارد
- بخش ۶۷ - جنهالذات — دری از جنهالذاتست مفتوح
- بخش ۶۶ - جنهالصفات — یکی جنّت مسما بر صفات است
- بخش ۶۸ - الجنائب — جنائب صاحب اعمال خیرند
- بخش ۶۵ - جنهالوراثه — دگر باشد جنانی از وارثت
- بخش ۶۹ - جهتاالضیق والسعه — جهت باشد یکی ضیق وسعت باز
- بخش ۷۱ - جواهر العلوم و الانباء و المعارف — جواهرها کز آن کس نیست واقف
- بخش ۷۰ - جهتاالطلب — طلب را دو جهت باشد هم اینسان
- بخش ۷۴ - الحجاب — حجابت عکس صورتهای کونیست
- بخش ۷۷ - الحرق — بود حرق از تجلیها اواسط
- بخش ۷۸ - حفظالعهد — ز حفظالعهد بشنو کان حدود است
- بخش ۷۳ - حجهالحق — شود از حجت الحق هر که سایل
- بخش ۸۰ - حقیقهالحقایق — تو را گر فهم اسرار و دقایق
- بخش ۷۹ - حفظ عهد الربوبیه و العبودیه — یکی دیگر ز حفظ العهد آنست
- بخش ۷۵ - الحروف — حروف آمد ز اعیان محیطه
- بخش ۷۶ - الحریه — بود حیرت آزادی ز اغیار
- بخش ۸۲ - حقایقالاسماء — خود اسماء را حقایق آن صفاتست
- بخش ۸۳ - حقالیقین — تو را حق الیقین گر سمع باشد
- بخش ۸۱ - حقیقهالمحدیه — محمد را حقیقت گفت کامل
- بخش ۸۴ - الحکمه — بود خود حکمت معلوم لایق
- بخش ۸۸ - الخضر — مراد از خضر بسط رهروانست
- بخش ۸۵ - بابالخاءالخاطر — نگردد خاطرت هرگز مکدر
- بخش ۸۷ - الخرقه — تو را گر هست ذوقی از تصوف
- بخش ۸۶ - الخاتم — بود گر بر ولایت محرمیت
- بخش ۸۹ - الخطره — بود آن خطره کایدپیش سالک
- بخش ۹۲ - خلعالعادت — بود آن نزد عارف خلع عادات
- بخش ۹۵ - درهالبیضاء — مرا شد ردهالبیضا مسجل
- بخش ۹۴ - باب الدال الدبور — بود آن صولت نفس عقورت
- بخش ۹۰ - الخله — بود خلت بتحقیق موحد
- بخش ۹۳ - خلق جدید — تو از خلق جدید این را سنددان
- بخش ۹۶ - بابالذال الذخایر — هر آن کز غیب بازستش مشاعر
- بخش ۹۱ - الخلوه — بود خلوت ترا با حق تکلم
- بخش ۹۸ - ذوالعقل — بظاهر خلق و باطن هر که حق دید
- بخش ۹۹ - ذوالعین — ذویالعین آنکه حق بیند بظاهر
- بخش ۱۰۱ - بابالراء — شنو از راعی ار داری کیاست
- بخش ۱۰۳ - الرب — بود رب اسمی از اسماء حضرت
- بخش ۱۰۲ - الران — چه باشد ران، حجابی کوست حایل
- بخش ۹۷ - الذوق — شنو از ذوق کان اصل شهود است
- بخش ۱۰۰ - ذوالعقل و العین — دگر صولی که داند سر کونین
- بخش ۱۰۴ - ربالارباب — بود حق ربالارباب مکرم
- بخش ۱۰۷ - الرحیم — رحیم اسمیست کز وی میشود خاص
- بخش ۱۰۶ - الرحمن — بود رحمن ز اسماء الهی
- بخش ۱۱۰ - الرسم — اشارت رسم بر خلق و صفاتست
- بخش ۱۱۱ - رسوم العلوم و رقوم العلوم — رسومات علوم آمد مشاعر
- بخش ۱۱۲ - الرعونه — رعونت چیست حظ از خویش بردن
- بخش ۱۰۸ - الرحمه و هو الامتنانیه و الوجودیه — ز رحمت بشنو ار دانی معانی
- بخش ۱۰۵ - الرتق — ز رتق آرم تو را شرحی بتمثال
- بخش ۱۰۹ - الرداء والردی — ردا بر عبد خوش زیبنده باشد
- بخش ۱۱۶ - الزجاجه — زجاجه قلب صاحب سینه باشد
- بخش ۱۱۵ - باب الزاءالزاجر — بود زاجر همانا نور مقذوف
- بخش ۱۲۰ - الزمان — زمان مذکور شد در آن دایم
- بخش ۱۱۹ - الزمرده — ز مرد داری از نور هدایت
- بخش ۱۱۴ - الروح — شنو از روح کآن ربانی آمد
- بخش ۱۱۸ - تطبیق — بد این از عالم اصغر علامت
- بخش ۱۱۳ - الرقیقه — رقیقه چیست نیکودان لطیفه
- بخش ۱۱۷ - تحقیق آیه النور — مراد از نور اینجا صرف ذاتست
- بخش ۱۲۶ - السبخه — بود سبخه هبا یعنی هیولا
- بخش ۱۲۲ - الزیتون — بود زیتون همان نفسی که مذکور
- بخش ۱۲۴ - باب السین السابقه — کنند از سابقه اهل گواهی
- بخش ۱۲۸ - الستائر — زاکوان دان صورها را ستائر
- بخش ۱۲۵ - السالک — بود سالک یکی سیار در راه
- بخش ۱۲۳ - الزیت — دگر نوریست زیتت در عبارت
- بخش ۱۲۷ - الستر — بود ستر آن حجاباتی که محجوب
- بخش ۱۲۱ - الزواهر — زواهر را بدان علم طریقت
- بخش ۱۳۱ - السحق — بود سحق از نمود خویش هجرت
- بخش ۱۳۲ - السدره — زکبری برزخیت کوست سدره
- بخش ۱۳۰ - سجودالقلب — سجود قلب نفی مطلق آمد
- بخش ۱۳۵ - سرالحال — اگر آگه ز سر حال گردی
- بخش ۱۳۳ - السر — شنو از سر و سر حق نگهدار
- بخش ۱۲۹ - الستور — ستور آمد بتحقیق این هیاکل
- بخش ۱۳۴ - سرالعلم — شنو از سر علم از من به نصفت
- بخش ۱۳۶ - سرالحقیقه — ز حق سریست در اشیاء وثیقه
- بخش ۱۳۸ - سرالتجلی — یکی از بهرت تسکین و تسلی
- بخش ۱۳۹ - سرالقدر — بود سرالقدر علمش بهر عین
- بخش ۱۴۳ - السرائر — شنو باز از سرائر بی ز آثار
- بخش ۱۴۱ - سرسرالربوبیه — ربوبیت بسر سر بود آن
- بخش ۱۳۷ - حکایت — مریدی خواست از پیری اجازت
- بخش ۱۴۰ - سرالربوبیه — یک از سر ربوبیت بتحقیق
- بخش ۱۴۴ - السعه — سعه در قلب کامل را تحقق
- بخش ۱۴۲ - سرائر الاثار — ز آثارت سرائر گر یقین است
- بخش ۱۵۰ - باب الشین الشاهد — ز شاهد گر بپرسی بس صریح است
- بخش ۱۴۷ - السمسمه — عباراتی که ذکرش بس ادق است
- بخش ۱۵۱ - شعب الصدع — تو شعبالصدع جمع افرق را گو
- بخش ۱۴۶ - سقوط الاعتبارات — گرت ذوقیست در فهم عبارات
- بخش ۱۵۲ - الشفع — اگر گاهت سراغ از شفع باشد
- بخش ۱۴۸ - سوال الحضرتین — گرت علمی بحال نشاتین است
- بخش ۱۴۹ - سوادالوجه — سوادالوجه فیالدارین رازیست
- بخش ۱۴۵ - السفر — سفر آمد به پیش ایمرد سیار
- بخش ۱۵۳ - الشهود — شهودت رؤیت حق است بر حق
- بخش ۱۵۴ - شهود المفصل فیالمجمل — شهودی هم که در مجمل مفصل
- بخش ۱۶۰ - الشیخ — مراد از شیخ باشد مرشد راه
- بخش ۱۵۷ - شواهدالتوحید — بود دیگر شواهدهای توحید
- بخش ۱۵۶ - شواهدالحق — شواهدهای حق باشند یکسان
- بخش ۱۵۸ - شواهد الاسماء — شواهدهای اسماء بیمنافات
- بخش ۱۵۹ - الشئون — شئون ذاتی و افعالی است آن
- بخش ۱۵۵ - شهود المجمل فی المفصل — و گر بینی احد در کثرت اول
- بخش ۱۶۷ - الصدیق — بود صدیق تاکید صداقت
- بخش ۱۶۵ - صبیح الوجه — صبیحالوجه شمس بذل و داد است
- بخش ۱۶۸ - صدقالنور — ز صدقالنور بشنو کت بکار است
- بخش ۱۶۲ - حکایت ابوحمزه — ابوحمزه خراسانی که مردیست
- بخش ۱۶۳ - التمیز — نپنداری شیوع این کودکانند
- بخش ۱۶۴ - باب الصاد صاحبالزمان و الوقت و الحال — شنو از صاحب وقت و زمان حال
- بخش ۱۶۶ - الصبا — صبا نفحات رحمانیست کاید
- بخش ۱۶۱ - علامات الشیخ الکامل — بود بهر چنین شیخی علامات
- بخش ۱۷۵ - صورالاراده — صورهای اراده گر بری پی
- بخش ۱۷۱ - الصفوه — بود صوفت صفا از کدر اغیار
- بخش ۱۶۹ - الصداء — صدا بر دل خطور ناپسند است
- بخش ۱۷۰ - الصعق — بود صعقت اگر دانی اشارات
- بخش ۱۷۲ - صورهالحق — گرت با صورهالحق است روئی
- بخش ۱۷۴ - صوامعالذکر — صوامع کان بذکر آمد معاین
- بخش ۱۷۳ - صورالاله — صورهای اله انسان کامل
- بخش ۱۷۶ - باب الضاد الضنائن — ضنائن را اگر خواهی خصایص
- بخش ۱۷۷ - الضیاء — ضیاء آن روشنی باشد که در کار
- بخش ۱۸۱ - طاهر الباطن — بود آنطاهر الباطن که معصوم
- بخش ۱۷۸ - بابالطاء الطویل — طویل آمد ز اسماء الهی
- بخش ۱۸۰ - طاهر الظاهر — بود آن طاهر الظاهر که عاصی
- بخش ۱۸۳ - الطب الروحانی — شنو از طب روحانی مقالات
- بخش ۱۸۲ - طاهرالسر — بود آن طاهرالسر کوبکونین
- بخش ۱۷۹ - الطاهر — بود طاهر که حق بیانحرافش
- بخش ۱۸۴ - الطریقه — طریقت ملک سلاک راهست
- بخش ۱۸۷ - بابالضاء ظاهر الممکنات — شنو از ظاهر الممکن که هست آن
- بخش ۱۸۶ - الطمس — دگر طمس ار که سیرت در علوم است
- بخش ۱۹۲ - عوالم الجبروت و المکوت و الملک — بود هم عالم جبروت اعلا
- بخش ۱۸۹ - ظل الاول — دگر دان ظل اول عقل اول
- بخش ۱۹۰ - ظلالاله — بود ظل اله انسان کامل
- بخش ۱۸۸ - الظل — مراداز ظل وجودی دان اضافی
- بخش ۱۹۱ - بابالعین العالم بفتح اللام — چنین گویند ارباب معانی
- بخش ۱۸۵ - التفریق بین الکامل و الغافل — کسی کش نیست تاب ترک نانی
- بخش ۱۹۴ - التعرف — پس از تحقیق عارف کن توقف
- بخش ۱۹۵ - فرقه من المتعرفین — یکی اندر لباس عارفانست
- بخش ۱۹۶ - و من المتعرفین — گروهی باز از اهل تعرف
- بخش ۱۹۸ - کلام آخر — تصوف عجز و فقر و انکسار است
- بخش ۱۹۷ - و من المتعرفین — گروهی کاهل علم و اختصاصند
- بخش ۱۹۹ - تعرفه ممدوح — شنیدی چون تعرفهای مقدوح
- بخش ۱۹۳ - العارف — ز عارف گوش کن گر مرد راهی
- بخش ۲۰۰ - عرفان — صفی زان شد که بحرش درفشان شد
- بخش ۲۰۷ - عبدالله — بود عبدالله آنکو اندر او حق
- بخش ۲۰۵ - العبادله — عبادله بنزد مرد دانا
- بخش ۲۰۶ - العباد الحقیقی و هم مظاهر الاسماء — کنون از اولیا گویم که درسر
- بخش ۲۰۸ - عبدالرحمن — خود آن کو عبد رحمن از یقین است
- بخش ۲۰۲ - العامه — شنو از عامه کاهل اقتصارند
- بخش ۲۰۳ - العارالعظیم — دگر عار عظیم اندر ضمیرت
- بخش ۲۰۴ - العباده و العبودیه والعبوده — دگر اندر عبادت کن تعقل
- بخش ۲۰۱ - العالم بکسراللام — شنیدی چون ز عارف داستانی
- بخش ۲۱۰ - عبدالملک — بود عبدالملک کو بیتوقف
- بخش ۲۱۴ - عبدالمهیمن — بود عبدالمهیمن آنکه مشهود
- بخش ۲۱۱ - عبدالقدوس — ولیی کوست نامش عبد قدوس
- بخش ۲۱۶ - عبدالجبار — دگر عبدی که بر وی اسم جبار
- بخش ۲۱۳ - عبدالمؤمن — ز عبدالمؤمنت گویم معاین
- بخش ۲۱۵ - عبدالعزیز — دگر عبدالعزیز آن در تمیز است
- بخش ۲۰۹ - عبدالرحیم — دگر عبدالرحیم آنست در نص
- بخش ۲۱۲ - عبدالسلام — ولیی باز کو عبدالسلام است
- بخش ۲۱۷ - عبدالمتکبر — کسی شد مظهر وصف تکبر
- بخش ۲۱۸ - عبدالخالق — ز عبدالخالق ارپرسی هویداست
- بخش ۲۱۹ - عبدالباری — ز عبدالباری ار علمت ادیب است
- بخش ۲۲۰ - عبدالمصور — ولیی کو بود عبدالمصور
- بخش ۲۲۳ - عبدالوهاب — دگر باشد ولیی عبد وهاب
- بخش ۲۲۱ - عبدالغفار — کسی کو مظهر غفار باشد
- بخش ۲۲۲ - عبدالقهار — دگر هم عبدقهار است در کار
- بخش ۲۲۴ - عبدالرزق — ولیی عبد رزاقش بود نام
- بخش ۲۲۶ - عبدالعلیم — بود عبدالعلیم آنکس که معلوم
- بخش ۲۲۷ - عبدالقابض — تو عبدالقابض آنرا دان زحالش
- بخش ۲۲۹ - عبدالخافض — ز عبدالخافضت گویم بیانی
- بخش ۲۲۸ - عبدالباسط — تو عبدالباسط آنرا دان که مبسوط
- بخش ۲۳۰ - عبدالرافع — زاسم رافعست اینجمله رفعت
- بخش ۲۳۱ - عبدالمعز — کند عبدالمعز را در تولی
- بخش ۲۳۲ - عبدالمذل — بود عبدالمذل در علم و احوال
- بخش ۲۲۵ - عبدالفتاح — چو نور اسم الفتاح برتافت
- بخش ۲۳۹ - عبدالعظیم — بود عبدالعظیم آنکو ز رتبت
- بخش ۲۴۰ - عبدالغفور — بود عبدالغفور اندر مکارم
- بخش ۲۳۳ - عبدالسمیع و البصیر — بود عبدالسمیع آنکس که ز اشیاء
- بخش ۲۳۷ - عبدالخبیر — دگر هم زاولیا عبدالخبیر است
- بخش ۲۳۴ - عبدالحکم — میان بندگان عبدالحکم را
- بخش ۲۳۵ - عبدالعدل — ز عبدالعدل گویم با تو حالی
- بخش ۲۳۸ - عبدالحلیم — بود عبدالحلیم آنکس که تعجیل
- بخش ۲۳۶ - عبداللطیف — خود آن عبداللطیف اندر مقام است
- بخش ۲۴۲ - عبدالعلی — بود عبدالعلی آنکس که برتر
- بخش ۲۴۳ - عبدالکبیر — دگر عبدالکبیر این ناگزیر است
- بخش ۲۴۶ - عبدالحسیب — دگر هم ز اولیا عبدالحسیب است
- بخش ۲۴۵ - عبدالمقیت — دگر عبدالمقیت او گاه و بیگاه
- بخش ۲۴۷ - عبدالجلیل — نمایم واقف از عبدالجلیلت
- بخش ۲۴۸ - عبدالکریم — بود عبدالکریم آنکس که مشهود
- بخش ۲۴۱ - عبدالشکور — بود عبدالشکور آنکس که دایم
- بخش ۲۴۴ - عبدالحفیظ — بود عبدالحفیظ آنکو نگهدار
- بخش ۲۵۱ - عبدالواسع — ز عبدالواسعت گویم بواقع
- بخش ۲۵۰ - عبدالمجیب — مگر عبدالمجیب اول اجابت
- بخش ۲۵۴ - عبدالمجید — دگر از اولیا عبدالمجید است
- بخش ۲۵۵ - عبدالباعث — تو عبدالباعث آنرا دان که احیا
- بخش ۲۵۳ - عبدالودود — بود عبدالودود آن پاک زادی
- بخش ۲۵۶ - عبدالشهید — بود عبدالشهید آنکس که اشهاد
- بخش ۲۴۹ - عبدالرقیب — بود عبدالرقیب آنکس که در کیش
- بخش ۲۵۲ - عبدالحکیم — بود عبدالحکیم آن کوست بینا
- بخش ۲۶۳ - عبدالمحصی — تو عبدالمحصی آنرا دان که بینش
- بخش ۲۵۷ - عبدالحق — بود عبدالحق آن کش حق ز باطل
- بخش ۲۶۴ - عبدالمبدی — تو عبدالمبدی آنرا دان که اشهاد
- بخش ۲۵۹ - عبدالقوی — بود عبدالقوی در قهر مشهور
- بخش ۲۶۲ - عبدالحمید — بود عبدالحمید آنکس که محمود
- بخش ۲۵۸ - عبدالوکیل — بود عبدالوکیل آنکس ز اطیاب
- بخش ۲۶۰ - عبدالمتین — کسی عبدالمتین اندر شکوه است
- بخش ۲۶۱ - عبدالولی — مگر عبدلولی دور از تکلف
- بخش ۲۶۶ - عبدالمحیی — بعبدالمحیی ار داری تولی
- بخش ۲۶۹ - عبدالقیوم — کسی او عبد قیوم است مطلق
- بخش ۲۷۰ - عبدالواجد — ز عبدالواجد ار پرسی وجودش
- بخش ۲۶۸ - عبدالحی — شناسی گر که عبدالحی کدامست
- بخش ۲۶۷ - عبدالممیت — بود عبدالممیت آن کز ولایش
- بخش ۲۷۲ - عبدالواحد — ز عبدالواحد از پرسی و حالش
- بخش ۲۶۵ - عبدالمعید — دگر از اولیا عبدالمعید است
- بخش ۲۷۱ - عبدالماجد — تو عبدالماجد آنرادان بانصاف
- بخش ۲۸۰ - عبدالاخر — ز عبدالاخرت گر هست نیت
- بخش ۲۷۳ - عبدالاحد — بود عبدالاحد او صاحب العصر
- بخش ۲۷۹ - عبدالاول — تو عبدالاول آنرا دان که رؤیت
- بخش ۲۷۶ - عبدالمقتدر — ز عبدالمقتدر گر باشدت یاد
- بخش ۲۷۷ - عبدالمقدم — بود عبدالمقدم را مسلم
- بخش ۲۷۴ - عبدالصمد — بود عبدالصمد بیاشتباهی
- بخش ۲۷۵ - عبدالقادر — ز عبدالقادر ار خواهی شد آگاه
- بخش ۲۷۸ - عبدالمؤخر — بود عبدالمؤخر آنکه تأخیر
- بخش ۲۸۵ - عبدالبر — تو عبدالبر کسی را دان که ذیخیر
- بخش ۲۸۶ - عبدالتواب — کنم از عبد توابت هم آگاه
- بخش ۲۸۳ - عبدالوالی — تو عبدالوالی آنرا دان که مطلق
- بخش ۲۸۴ - عبدالمتعال — متعال است آن اسمی که هر جا
- بخش ۲۸۸ - عبدالعفو — بود عبدالعفوت در جنایات
- بخش ۲۸۷ - عبدالمنتقم — تو عبدالمنتقم بشنو کدام است
- بخش ۲۸۲ - عبدالباطن — ز عبدالباطن ار جوئی نشانی
- بخش ۲۸۱ - عبدالظاهر — بعبدالظاهر از حق گشت ظاهر
- بخش ۲۸۹ - عبدالروف — دگر از اولیا عبدالروف است
- بخش ۲۹۲ - عبدالمقسط — کمال عبد مقسط نیز بشناس
- بخش ۲۹۵ - عبدالمغنی — تو عبدالمغنی آن را دان بمعنی
- بخش ۲۹۳ - عبدالجامع — بعبدالجامع ارجوئی تخلق
- بخش ۲۹۰ - عبدمالک الملک — دگر بشنو ز عبد مالک الملک
- بخش ۲۹۴ - عبدالغنی — ز حق عبدالغنی دارد غنائی
- بخش ۲۹۱ - عبدذی اجلال و الاکرام — بیان ما ز عبد ذوالجلال است
- بخش ۲۹۶ - عبدالمانع — تو عبدالمانع آنرا دان بواقع
- بخش ۳۰۰ - عبدالباقی — بعبدالباقی آن سلطان ایجاد
- بخش ۳۰۲ - عبدالرشید — دگر از اولیا عبدالرشید است
- بخش ۳۰۱ - عبدالوارث — تو عبدالوارث آنرا دان که حادث
- بخش ۲۹۹ - عبدالهادی — بعبدالهادیت روشن صراط است
- بخش ۲۹۸ - عبدالنور — ز عبدالنور گویم اوست بینا
- بخش ۳۰۴ - العبره — ز عبرت گویمت تعبیر باهر
- بخش ۳۰۳ - عبدالصبور — دگر از اولیا عبدالصبور است
- بخش ۲۹۷ - عبدالضار و النافع — ز عبدالضار و النافع شنو هم
- بخش ۳۰۶ - العله — بود علت بقای حظ سالک
- بخش ۳۰۹ - العنقاء — بود عنقا کنایه از هیولا
- بخش ۳۱۲ - عینالشیی — ز عینالشیی صوفی گفته مطلق
- بخش ۳۱۱ - العین الثابته — ز عین ثابت ارجوئی حقیقت
- بخش ۳۱۰ - عوالم اللبس — عوالم چیست با لبست بحاصل
- بخش ۳۰۷ - العما — عما در نزد ارباب تصوف
- بخش ۳۰۵ - العقاب — عقاب از عقل اول در حقیقت
- بخش ۳۰۸ - العمد المعنویه — عمد گویند ارباب کرامات
- بخش ۳۱۳ - عینالاله و عین العالم — ز عین العالم و عین الالهت
- بخش ۳۱۵ - العید — خود آن عودی که بر قلبت پدید است
- بخش ۳۱۴ - عینالحیوه — بود عین الحیوتت باطن حی
- بخش ۳۱۹ - الغوث — دگر غوث ار برآنت احتیاج است
- بخش ۳۱۶ - باب الغین الغراب — غراب از جسم کلی شد کنایت
- بخش ۳۲۰ - غیب الهویه و غیب المطلق — دهد غیب الهویه در تمکن
- بخش ۳۱۸ - الغنا — غنا مالکیست بیآسیب و مالی
- بخش ۳۱۷ - الغشاوه — غشاوه پردهئی باشد که حایل
- بخش ۳۲۴ - الفتوح — فتوح اندر لغت باشد گشایش
- بخش ۳۲۵ - الفتح القریب — مقام قلب باز ار درگشاید
- بخش ۳۲۶ - الفتح المبین — گرت فتح مبین باشد مبین
- بخش ۳۲۱ - غیبالمصون و غیبالمکنون — دگر غیبالمصون و غیب مکنون
- بخش ۳۲۷ - الفتح المطلق — ز فتح مطلب ار پاکیزه روحی
- بخش ۳۲۸ - الفتره — بود فترت خمود آن حرارت
- بخش ۳۲۲ - الغین — دگر ز الفاظ اهل فقر غین است
- بخش ۳۲۳ - بابالفاء الفتق — بود فتق آن بنزد اهل تحقیق
- بخش ۳۳۲ - فرقالجمع — بفرق الجمع گرداری تدبر
- بخش ۳۳۰ - الفرق الثانی — دگر بشنو بیان از فرق ثانی
- بخش ۳۲۹ - الفرق الاول — یکی از فرق اول گویمت راست
- بخش ۳۳۴ - الفرق بین المتخلق و المتحقق — ز فرق بین تحقیق و تخلق
- بخش ۳۳۳ - فرق الوصف — ز فرق الوصف بحرم کرده جوشی
- بخش ۳۳۶ - الفطور — بطور آمد اگر دانی مواقع
- بخش ۳۳۱ - الفرقان — نشان از علم تفصیل است فرقان
- بخش ۳۳۵ - الفرق بینالکمال و النقص و الشرف و الخسه — بسی فرق است بین چار رتبت
- بخش ۳۴۱ - القیام لله — قیامالله اندر نزد آگاه
- بخش ۳۳۸ - باب القاف القابلیه الاولی — دگر بشنو ز اول قابلیت
- بخش ۳۴۳ - القبض — شوداز قبض وقت مر دره تنگ
- بخش ۳۴۲ - القیام بالله — قیام بالله آمد استقامت
- بخش ۳۳۷ - الفهوانیه — بفهوانیت از کشف مثالث
- بخش ۳۳۹ - قابلیه الظهور — دگر هم قابلیت در ظهور است
- بخش ۳۴۴ - القدم — قدم باشد از حق آنحکم سابق
- بخش ۳۴۰ - قاب قوسین — شنو از قاب قوسین این اشارت
- بخش ۳۴۸ - القطب — بود قطب آن محل نظره الله
- بخش ۳۵۰ - القوامع — قوامع ترک میل و آروزهاست
- بخش ۳۵۱ - بابالکاف الکتاب المبین — کتاب بس مبینت لوح محفوظ
- بخش ۳۵۲ - الکل — بود کل اسم حق بر اعتباری
- بخش ۳۴۷ - القشر — دگر قشرت بظاهر رهنمون است
- بخش ۳۴۵ - قدمالصدق — قدم کان با اضافه صدق خاست
- بخش ۳۴۹ - القلب — دگر از قلب بشنو شرح و معنی
- بخش ۳۴۶ - القرب — دگر قرب از فنا باشد عبارت
- بخش ۳۵۵ - الکنزالمخفی — بود آن کنز مخفی ذات حضرت
- بخش ۳۵۴ - کلمه الحضره — کلمه حضرت این خود بیخلاف است
- بخش ۳۵۷ - کون الفطور غیر مشتت للشمل — کنون کون الفطور آمد به نیت
- بخش ۳۵۹ - الکیمیا — دهم بازت نشان از کیمیایی
- بخش ۳۶۰ - کیمیاءالسعاده — مرا باز از سعادت کیمیائیست
- بخش ۳۵۶ - الکنود — کنود آن عبد نعمت ناشناس است
- بخش ۳۵۸ - کوکب الصبح — کنم از کوکب صبحت بیانی
- بخش ۳۵۳ - الکلمه — کلمه هست بر چشم مشاهد
- بخش ۳۶۳ - اللائمه — بده از لائمه دل را تسلی
- بخش ۳۶۴ - اللب — بود لب عقل صافی از کدورت
- بخش ۳۶۲ - کیمیاءالخواص — دگر دارند خاصان کیمیائی
- بخش ۳۶۱ - کیمیاءالعوام — یکی هم کیمیا خاص عوام است
- بخش ۳۶۸ - لسان الحق — لسانالحق بود انسان فایق
- بخش ۳۶۵ - لب اللب — بود هم لب لبت در گواهی
- بخش ۳۶۶ - اللبس — ز لبس آن عنصریت در اساس است
- بخش ۳۶۷ - اللسن — لسن واقع بوی گردد کماهی
- بخش ۳۷۶ - ماءالقدس — زماءالقدس بشنو کو بود علم
- بخش ۳۷۰ - اللطیفه الانسانیه — لطیف کو بانسانست معروف
- بخش ۳۶۹ - اللطیفه — لطیفه چیست تدقیق اشارت
- بخش ۳۷۴ - لیله القدر — کنم از لیلهالقدرت بیانی
- بخش ۳۷۱ - اللوح — دگر لوحت کتاب بس مبین است
- بخش ۳۷۲ - اللوایح — لوایح لایحه را لفظ جمع است
- بخش ۳۷۵ - بابالمیم الماسک و المموسک به والمموسک لاجله — زممسوک به و ماسک شنو باز
- بخش ۳۷۳ - اللوامع — لوامع باشد آن انوار ساطع
- بخش ۳۷۷ - المبدئیت — اضافه محض باشد مبدئیت
- بخش ۳۷۹ - مبنی التصوف — ز مبنای تصوف جو حقیقت
- بخش ۳۸۱ - المتحقق بالحق و الخلق — متحقق بحق و خلق آنست
- بخش ۳۸۲ - المجذوب — بود مجذوب آنکو حق زعونش
- بخش ۳۸۴ - مجلی الاسماء الفعلیه — دگر اسماء فعلی راست مجلی
- بخش ۳۸۳ - المجالی الکلیه و المطالع و المنصات — نباشد گر در ادراکت موانع
- بخش ۳۸۰ - المتحقق المطلق — متحقق بحث است آن مشاهد
- بخش ۳۷۸ - مبادی النهایات — دگر باشد مبادی النهایات
- بخش ۳۸۵ - مجمعالبحرین — بود آن مجمع البحرین مابین
- بخش ۳۸۸ - محبتالاصلی — محبت کوست اصلی حب ذاتست
- بخش ۳۹۰ - محوارباب الظاهر — اگر داری تو سیری در ظواهر
- بخش ۳۹۱ - محوارباب السرائر — شنو از محو ارباب سرائر
- بخش ۳۹۲ - مجمعالجمع — دگر بشنو حدیث از مجمعالجمع
- بخش ۳۸۷ - مجمعالاضداد — هویت مجمعالاضداد باشد
- بخش ۳۸۹ - المحفوظ — بود محفوظ آنعبدی که شاهش
- بخش ۳۸۶ - مجمعالاهواء — حدیث از مجمعالاهوات گویم
- بخش ۳۹۵ - المحاضره — محاضر با اضافه تا محقق
- بخش ۳۹۷ - المحادثه — محادث با اضافه تا خطاب است
- بخش ۳۹۸ - المخدع — تو مخدع موضع قطب جهان دان
- بخش ۳۹۶ - المحاذات — محاذاتت حضور وجه یار است
- بخش ۳۹۴ - المحق — بود محق آن فنای عبد در حق
- بخش ۳۹۳ - محوالعبودیه و محو عینالعبد — گرت محو عبودیت بود فهم
- بخش ۳۹۹ - المدد الوجودی — مددهای وجودی در نزولش
- بخش ۴۰۰ - المراتب الکلیه — مراتب نزد صوفی غیر شش نیست
- بخش ۴۰۷ - مستند المعرفه — دل اندر مستند المعرفه دار
- بخش ۴۰۶ - مستوی الاسم الاعظم — دگر از مستوی اسم اعظم
- بخش ۴۰۸ - المستهلک — بود مستهلک آن فانی بالذات
- بخش ۴۰۳ - مرآت الحضرتین — دگر مرآت پاک حضرتینت
- بخش ۴۰۱ - مرآت الکون — دگر مرآت کون بیخلاف است
- بخش ۴۰۵ - مسالک جوامع الاثنیه — مسالک از جوامع اثنیه چیست
- بخش ۴۰۲ - مرآت الحضره — بود مرآت حضرت بالعلاین
- بخش ۴۰۴ - المسامره — مسامر با اضافه تاست صحبت
- بخش ۴۱۲ - مشارق شمس الحقیقه — مشارق باز با شمس حقیقت
- بخش ۴۱۶ - المطالعه — مطالع با اضافه تاست کاشف
- بخش ۴۱۳ - مشرفالضمایر — دگر مشرف که باشد بالضمایر
- بخش ۴۱۱ - مشارق الصبح — مشارق بالاضافه صبح صادق
- بخش ۴۱۴ - المضاهاه بینالشئون و الحقایق — مضاهات آنکه بر تعیین لایق
- بخش ۴۰۹ - المسئله الغامضه — شنو زان مسئله کوهست غامض
- بخش ۴۱۵ - المضاهاه بینالحضرات والاکوان — مضاهات دگر در نص عرفان
- بخش ۴۱۰ - المستریح — کسی او مستریح آمد بدلخواه
- بخش ۴۲۰ - مغرب الشمس — ببین از مغربالشمس از تفطن
- بخش ۴۱۸ - معالم اعلام الصفات — معالم آنچه اعلام الصفات است
- بخش ۴۲۳ - مفرج الاحزان و مفرجالکروب — مفرح چیست اندر کرب و احزان
- بخش ۴۲۲ - المفتاح الاول — بود مفتاح اول در تقاضا
- بخش ۴۲۴ - المفیض — مفیض اسمی است ز اسماء پیمبر
- بخش ۴۱۹ - المعلم الاول و معلم الملک — معلم اول آدم بر ملک بود
- بخش ۴۲۱ - مفتاح سرالقدر — یکی مفتاح از سر قدر جو
- بخش ۴۱۷ - المطلع — ز مطلع سالکی تا مطلع نیست
- بخش ۴۲۶ - مقامالتنزل الربانی — مقامی کوست ربانی تنزل
- بخش ۴۳۰ - مالک الملک — دگر آن مالک الملکت بود حق
- بخش ۴۲۹ - الملک و الملکوت — دیگر ملکوت و ملکت بیزیادت
- بخش ۴۳۱ - ممدالهمم — ممد اندر همم باشد پیمبر
- بخش ۴۲۵ - المقام — مقام آمد بآثار و لوازم
- بخش ۴۲۷ - المکانه — مکانت منزلی باشد بحاصل
- بخش ۴۳۲ - المناصفه — مناصف با اضافه تا است انصاف
- بخش ۴۲۸ - المکر — کنم تفسیر مکر از بهر عارف
- بخش ۴۳۴ - منقطع الوحدائی — دگر از منقطع وحدانیت طمع
- بخش ۴۳۶ - المناسبه الذاتیه — مناسب آنکه ذاتیه است بالعین
- بخش ۴۳۳ - المنهج الاول — شدت گر منهج اول به نیت
- بخش ۴۳۵ - منتهی المعرفه — نشان از منتهای معرفت جو
- بخش ۴۳۷ - المهیمون — مهیمون از ملایک نوع خاصند
- بخش ۴۴۰ - حکایت ابراهیم خاص علیهالرحمه — شهی کونامش ابراهیم خاص است
- بخش ۴۳۹ - المیزان — صفی شاد که بهر با تمیزان
- بخش ۴۳۸ - الموت — بود گر معنی موتت به نیت
- بخش ۴۴۲ - النجباء — نجیبانند در عالم چهل تن
- بخش ۴۴۸ - علامت النفس بالفساد — نشانی گویمت تا باز دانی
- بخش ۴۴۱ - بابالنون النبوه — نبوت از حقایق باشد اخبار
- بخش ۴۴۳ - النفس — نفس گویند ترویح قلوبست
- بخش ۴۴۴ - النفس الرحمانی — ز رحمانی نفس بشنو تو نیکو
- بخش ۴۴۵ - النفس و مرا تبها و شئوناتها و علاماتها و دقایق حالاتها — تو را نفس ار شناسی بس شریفست
- بخش ۴۴۷ - تدقیق فیالنفس — چو دانستی رؤس هفتگانه
- بخش ۴۴۶ - النفس الاماره و رئوسها — چو شیطانی تو را اماره نفس است
- بخش ۴۵۴ - علامه ترک الحرص للمجاهد — دگر آنسر که از حرص است و از آز
- بخش ۴۵۵ - علامه دفع البخل للمجاهد — نشانی بود این در ترک آزت
- بخش ۴۵۳ - علامه ترک الحسد — بود پاک از حسد آنگاه دلقت
- بخش ۴۵۶ - علامه دفعالریاء للمجاهد — دگر بشنو علامات ریا را
- بخش ۴۵۰ - علامه ترک الشهوه للمجاهد — دگر گویم علامتها در این باب
- بخش ۴۵۱ - علامه ترک الغضب للمجاهد — سر خشم و غصب ببریده کی شد
- بخش ۴۵۲ - علامه دفع التکبر — نشانی از تواضع وز تکبر
- بخش ۴۴۹ - التنبیه — یکی هیچ اندرین سیر و جهادت
- بخش ۴۶۰ - النفس المطمئنه و اوصافها — شنو باز از صفات مطمئنه
- بخش ۴۶۱ - العفه — بضد شهوت او را هست عفت
- بخش ۴۵۸ - علامت اخری لدفع الریاء — ازین بهتر تو را گویم نشانی
- بخش ۴۵۹ - کلام آخر — ز نفست گر شد این سرها ربوده
- بخش ۴۶۲ - الحلم — سکون و حلم جز ضد غضب نیست
- بخش ۴۶۳ - القناعه — قناعت باز ضد حرص و آزاست
- بخش ۴۶۴ - الشفقه — دگر ضد حسدها شد شفقت
- بخش ۴۵۷ - علامه اخری لدفع الریاء — تو را گویم علمتهای مجموع
- بخش ۴۷۲ - النقباء — نقیبانند ارباب سرائر
- بخش ۴۶۹ - النفس القدسی — دگر نفسی است قدسی در متانت
- بخش ۴۶۵ - التواضع — تواضع ضد کبرت بیمظنه است
- بخش ۴۶۶ - الجود — بضد بخل هم جود است و ایثار
- بخش ۴۶۷ - الاخلاص — دگر ضد ریا صدق است و اخلاص
- بخش ۴۷۰ - النفس الرحمانی — دگر نفسی است رحمانی زرحمان
- بخش ۴۶۸ - مراتب النفس — تو را شرح دگر باشد مناسب
- بخش ۴۷۱ - ارشاد — بس این نفس را شأنی عظیم است
- بخش ۴۷۹ - النوال — نوال آن خاص اهل قرب و حال است
- بخش ۴۷۶ - نهایهالسفر الثانی — بود ثانی سفر را این نهایت
- بخش ۴۸۰ - النور — بود نور اسمی از اسماء یزدان
- بخش ۴۷۵ - نهایهالسفرالاول — بود اول سفر را خود نهایت
- بخش ۴۷۴ - نهایهالاسفار — دگر گویم تو را ز اسفار اربع
- بخش ۴۷۷ - نهایه السفر الثالث — نهایت را چه در سیم سفر بد
- بخش ۴۷۳ - النکاح الساری فی جمیع الذراری — شنو باز ازنکاخی کوست ساری
- بخش ۴۷۸ - نهایه السفر الرابع — تو را رابع سفر چبود نهایت
- بخش ۴۸۲ - حرف الواو — مراد از واو باشد وجه مطلق
- بخش ۴۸۴ - الواردات — شنو از واردات ار مرد راهی
- بخش ۴۸۵ - الواقعه — شنو از واقعه باز از دم غیب
- بخش ۴۸۱ - نورالانوار — چه باشد نورالانوار این هویداست
- بخش ۴۸۶ - واسطه الفیض و المدد — شنو از واسطه فیض و مدد باز
- بخش ۴۸۸ - الوجود — ز معنای وجود آرم سند را
- بخش ۴۸۷ - الوتر — بود وترت اشارت باز بر ذات
- بخش ۴۸۳ - الواحدیه — شنو باز از نشان واحدیت
- بخش ۴۸۹ - وجهالاعنایه — دو وجهی کز عنایت بیشکوک است
- بخش ۴۹۵ - الورقاء — ز ورقا نفس کلی گشت ملحوظ
- بخش ۴۹۱ - وجهالحق — زوجهالحق اگر پرسی که آن چیست
- بخش ۴۹۳ - ذکر القلب — بهر وصفی که باشد زنده هر شیئ
- بخش ۴۹۶ - وراءاللبس — وراءاللبس عین حق تعالی است
- بخش ۴۹۴ - ورود الفکر علیالقلب — بود فکر تو از وجهی عبارت
- بخش ۴۹۰ - وجها الاطلاق والتقیید — شنو باز از دو وجه قید و اطلاق
- بخش ۴۹۲ - وجهه جمیع العابدین — جمیع عابدین را چیست وجهت
- بخش ۴۹۷ - الوصف الذی للحق — ز وصفی باز بشنو کوست للحق
- بخش ۵۰۰ - وصلالفصل — ز وصل الفصل بشنو گر برانی
- بخش ۵۰۱ - وصلالوصل — ز وصلالوصل گویم با تو حالی
- بخش ۵۰۲ - الوفاء بالعهد — وفا بالعهد آن باشد که عاشق
- بخش ۴۹۸ - الوصف الذی للخلق — دگر وصفی که للخلق است خود آن
- بخش ۵۰۴ - الوقت — شنو از وقت گر خود ره نوردی
- بخش ۴۹۹ - الوصل — تووصل آنوحدتی دان کو حقیقی است
- بخش ۵۰۳ - الوفاء بحفظ عهد التصرف — وفا بر حفظ آن عهد تصرف
- بخش ۵۰۸ - الولایه — پس از ذکر ولی اندر ولایت
- بخش ۵۱۲ - حرف الهاء — عبارت هاء ز ذات شاه جود است
- بخش ۵۰۵ - الوقفیه — بود وقفیتت دور از تکلف
- بخش ۵۰۶ - الوقوف الصادق — وقوف صادقت آنست و لایق
- بخش ۵۱۱ - الولایه العلیا — کنم بر عارفی چالاک و بینا
- بخش ۵۰۷ - الولی — مهیا بهر تحقیق ولی باش
- بخش ۵۰۹ - الولایه الصغری — عبارت باشد از صغری با کمال
- بخش ۵۱۰ - الولایه الکبری — عبارت آن بسیرت گر ثباتست
- بخش ۵۱۸ - الهیولی — هیولی باشد آن شیئ که صورت
- بخش ۵۱۷ - الهواجم — هوا جم واردات ناگهانیست
- بخش ۵۱۴ - الهبا — هبا آنرتبهئی باشد که عنقا
- بخش ۵۱۶ - الهوا و الهواجس — هوا میل است سوی مقتضیات
- بخش ۵۱۹ - حرف الیاء یاقوته الحمراء — دگر یاقوته الحمرا کدام است
- بخش ۵۲۰ - الیدان — یدان دو اسم را دان بالتقابل
- بخش ۵۱۵ - همهالافاقه و همهالانفه و همهه الغالیه — ز همتها یکی باشد افاقت
- بخش ۵۱۳ - الهو — بود هو اعتبار از ذات حضرت
- بخش ۵۲۲ - خاتمهالکتاب — هزاران شکر کین پاکیزه دیوان
- بخش ۵۲۱ - یوم الجمعه — تو یوم الجمعه دان وقت لقایت