نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۲۳۵ - عبدالعدل صفی علیشاه

صفی علیشاه / بحرالحقایق / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

ز عبدالعدل گویم با تو حالی

تو هم بشنو بگوش اعتدالی

بود او مظهر عدل الهی

بزیر عدلش از مه تا بماهی

تجلی کرد ذات ذوالجلالش

باسم عدل در عین کمالش

پس او بالحق کند تعدیل در خلق

چو غرق بحر ذوالعدل است تا حلق

ز حق دارد وفا در حکم مطلق

بحق هر چه ذی حق است از حق

رساندن حق جلوه بربساتین

رساندن حق سبزی بر ریاحین

رساندن حق بریدن بخنجر

رساندن حق جنبیدن بصرصر

رساندن حق آب و رنگ بر گل

دگر هم حق شیدایی به بلبل

دگر برانگبین حق حلاوت

دگر بر یاسمن حق لطافت

دگر بر روز حق روشنائی

دگر برلیل حق تیره رائی

ادای حق هر شئی بدینسان

عدالت باشد اریابی تو آسان

تفاوتها باستحقاق اشیاءست

نه جبر است این حقوق جمله بر جاست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این متن درباره مفهوم عدالت و تجلیات آن در جهان است. شاعر به عبدالعدل اشاره می‌کند و او را مظهر عدالت الهی می‌داند که در زیر سایه‌اش، همه موجودات از مه تا ماه به عدالت و انصاف دست می‌یابند. او به تأثیر عدالت در زندگی اشاره کرده و می‌گوید که اگر هر چیز به حق خود برسد، به عدالت واقعی دست می‌یابیم. شاعر همچنین به نمونه‌هایی از عدالت در طبیعت اشاره می‌کند، مانند برقراری زیبایی و لطافت در گل‌ها و یاسمن‌ها، و همچنین روشنی روز. او تأکید می‌کند که عدالت متکی بر استحقاق و حقوق ذاتی اشیاء است و این حقوق به هیچ وجه تصادفی یا جبری نیستند.