بخش ۳۰۱ - عبدالوارث صفی علیشاه
صفی علیشاه / بحرالحقایق / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
تو عبدالوارث آنرا دان که حادث
چو شد فانی جانرا اوست وارث
خود اینهم از خواص اسم باقیست
بر اهل دور وارث وجه ساقیست
پس از فوت و فنای کل اشیاء
نماند کس بغیر از وجه یکتا
چو گردد قطرهها بر بحر راجع
شود بر قطره وارث بحر جامع
ز عبدالوارث ار جوئی نشانه
چو سوی فرق سازندش روانه
بود او وارث علم نبیین
پیمبر یا وصی باشد بتعیین
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره مفهوم «وارث» و «فانی» بودن اشیاء است. شاعر به این نکته اشاره میکند که همه چیز در نهایت فانی میشود و تنها چیزی که باقی میماند، «وجه یکتا» است. او به ویژگیهای اسم «باقی» اشاره میکند و میگوید که وارث، همانا علم پیامبران و وصیهاست. بنابراین، پس از فنا و زوال، فقط الهام و علم الهی همچنان برقرار و پایدار میماند.