نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۳۹۹ - المدد الوجودی صفی علیشاه

صفی علیشاه / بحرالحقایق / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

مددهای وجودی در نزولش

بود محتاج ممکن بر وصولش

بود محتاج آن در هستی خویش

نماند ورنه باقی لحظه‌ئی بیش

رسد بروی مددها بالتوالی

بود جای وجودش ورنه خالی

رساند حق مدد پس بر وجودش

ز رحمانی نفس وز اوست بودش

وجودش بر عدم تا راجع آید

دم رحمن بر او پیوسته شاید

تو با قطع نظر از موجود او

عدم گردانی او راهست نیکو

عدم چون مقتضای ذات بودش

بدون موجد او کی بد وجودش

بامداد وجود از موجد او

مرجع دان وجود فاقد او

دم رحمن پس او را دمبدم شد

وجودش تا مرجح بر عدم شد

بتحلیل آنچه رفت از وی بدل یافت

در ابدان از غذا وین خود محل یافت

بدانسان کاین نفس‌ها از هواها

مدد یابد هم اقسام فواها

هوا را آنچنان که هست محسوس

بامداد نفس حق داشت مأنوس

جمادات آنچه باشد نزد ادراک

هم از اشیاءء روحانی و افلاک

دوامی کش برجحان وجود است

بنزد عقل برهان وجود است

جز آندم کش بهستی متصل بد

نه زاو تحلیل رفت و نی بدل شد

خلاف جسم حیوانی که تبدیل

بیابد از غذا رفت آنچه تحلیل

بود مشهود هر ممکن که دیدی

بهر آنی بود خلق جدیدی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این متن به بررسی مفهوم وجود و عدم می‌پردازد. شاعر بیان می‌کند که وجود انسان و تمامی مخلوقات نیاز به مدد و یاری دارند و این مدد از جانب خداوند می‌آید. او تاکید می‌کند که بدون وجود موجد، هیچ چیزی نمی‌تواند به وجود آید و به نوعی، وجود انسان به توسط نفس رحمانی تأمین می‌شود. همچنین اشاره می‌شود که وجود و عدم به هم مرتبط هستند و هر لحظه ممکن است در حال تغییر باشند. وجود انسان و دیگر مخلوقات به غذا و هوای تازه وابسته است و این وابستگی به وجود بالاتر، از جمله خدا، ضروری است. وجود همیشه به سوی کمال و برتری می‌گراید و حقیقت این امر، بر عقل و درک انسان‌ها روشن است. در نهایت، تأکید می‌شود که جهان دائماً در حال تغییر است و هر لحظه می‌تواند نوع جدیدی از وجود را به نمایش بگذارد.