نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۴۷۱ - ارشاد صفی علیشاه

صفی علیشاه / بحرالحقایق / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

بس این نفس را شأنی عظیم است

تو نشناسی که نفست بس سقیم است

خود او را با چنان لطف و شرأفت

عجین داری باقسام کثافت

اگر پاکش ز قاذورات سازی

باو بینی که می‌شاید بنازی

در آر از منجلاب این در صافی

بظلمی کش نمودی کن تلافی

مهل معشوق خود را نزد اوباش

مده کالای خود بر دزد و قلاش

بکام اژدها بینی دل آرام

عجب از غیرتت گرمانی آرام

اعلنت از خدا و اولیا جوی

که آری بر نجات نفس خودروی

بتأیید حق است این گرچه موقوف

ولی اوقات باید داشت مصروف

بکوشش آب خود را کن تو صافی

که نبود موهبت راهم منافی

رسد گر موهبت نعم المراد است

وگرنه بر عمل هم اعتماد است

بود در کار امیدت فزونتر

بسا نادر که ماند کشت بی‌بر

صفی نبود امید و اعتمادش

بجز برلطف حق در هر مرادش

تو دانی حال محتاجان مسکین

اغثنی یا غیاب‌المستغیثین

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به اهمیت نفس و جایگاه والای آن اشاره کرده و می‌گوید که انسان باید از کثافات و پلیدی‌ها پاک شود تا لیاقت نعمت‌ها را پیدا کند. او تذکر می‌دهد که نباید نفس را به دست افراد نالایق سپرد و باید با تلاش و کوشش، آن را از ظلمت و آلودگی‌ها رهایی ببخشد. همچنین، به اهمیت دعا و طاعت از خدا و اولیا تأکید می‌کند و اشاره دارد که امید به لطف خداوند، بزرگترین عامل موفقیت است. در نهایت، شاعر از حال نیازمندان سخن می‌گوید و از خداوند درخواست کمک می‌کند.