شمارهٔ ۱۵ صفی علیشاه
صفی علیشاه / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
دل طلبکار وصال ار ز تو در کوی تو بود
غافل از حال خود و بیخبر از خوی تو بود
دل عجب نیست که سر گشته بچوگان تو گشت
داشت یاد اینکه بمیدان ازل گوی تو بود
عشق بست ارکه دو عالم همه راگردون و دست
در کمندش اثر از قوت بازوی تو بود
ساغر آنکس که بمیخانه زمینای تو زد
مست و مبهوت مدام از می و مینوی تو بود
حاصل کون و مکان نیست بجز عشق تو هیچ
چون یکی کون و مکان پرتوی از روی تو بود
پیشتر ز آنکه شد از غلغله عشق تو پر
اندر این گنبد پیروزه هیاهوی تو بود
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و مهر الهی سخن میگوید. شاعر بیان میکند که دل انسان در جستجوی وصال و نزدیکی به معشوق است، غافل از این که خود را فراموش کرده و به حال خود نمیرسد. عشق و محبت حقایق دنیای وجود را تحت تأثیر قرار میدهد و تمام موجودات به نوعی تحت تأثیر این عشق هستند. همچنین، شاعر بر این نکته تأکید میکند که هر چیزی که در عالم هستی وجود دارد، تنها بازتابی از عشق معشوق است و تنها نتیجهای که از این جهان بدست میآید، عشق به اوست. در نهایت، عشق به معشوق باعث شور و هیاهو در دنیای انسانهاست.