نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۹ صفی علیشاه

صفی علیشاه / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

دل در شکن طره جانانه چه سازد

بر نگسلدار سلسله دیوانه چه سازد

گویند شب افسانه مرا تا بردم خواب

سودائی زلف تو بافسانه چه سازد

بر شمع جمالش که روان باخته جبریل

با بال و پر سوخته پروانه چه سازد

آن مست که خمها زد و نشکست خمارش

در میکده عشق به پیمانه چه سازد

خال تو که صد ملک کند یکتنه تاراج

با حمله او لشکر فرغانه چه سازد

گیرم بخود آید دل خون گشته دگر بار

با غارت آن نرگس مستانه چه سازد

چند ار که نگیرد به صفی پیر خرابات

با خجلت خود بر در میخانه چه سازد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این اشعار به عشق و دیوانگی ناشی از آن می‌پردازد. او به توصیف زیبایی و جذابیت محبوب می‌پردازد و می‌گوید دل چگونه در برابر آن احساسات افراطی ناتوان است. او به صحنه‌هایی از خواب و خیال اشاره می‌کند که در آنها اثر زلف محبوب او را تسخیر کرده، و همچنین به قربانیانی چون پروانه در عشق به شمع زیبایی اشاره می‌کند. شعر با تصاویری از شوریدگی، بی‌تابی و خیانت‌های ناشی از عشق ادامه می‌یابد و نهایتاً به این نتیجه می‌رسد که هیچ چیز نمی‌تواند جلوی احساسات واقعی را بگیرد، حتی اگر دل یکبار دیگر بخواهد به خود بیاید.