نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۷ صفی علیشاه

صفی علیشاه / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

شاهدی کاهل نظر عشق جمالش دارند

دل بجا باشد اگر محو مثالش دارند

حسن او را همه دستی ز ارادت بدعاست

نی که اندیشه ز آسیب زوالش دارند

غیر مثلش که در اندیشه بود فرض محال

ممکنی نیست که در حکم محالش دارند

لب گشاید چو پی حل معما بسخن

اهل معنی عجب از حسن مقالش دارند

ناصح از عقل مگو کاین شتر از مستی عشق

رفته زان کار که در قید عقالش دارند

دل صفی بست بگیسوی تو چون اول عشق

بیم سرگشتگی افزون ز مآلش دارند

نکته دانان ره من یکتنه دانند که بست

زان بتاراج دل اندیشه ز خالش دارند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره عشق و زیبایی است. شاعر به زیبایی محبوبش اشاره می‌کند و می‌گوید که هرکسی که به او عشق ورزد، دلش به‌خاطر آن زیبایی محو شده است. او تأکید می‌کند که هیچ‌کس نمی‌تواند همچون محبوب او را تصور کند و گمان اشتباه است که فکر کنیم زیبایی او ممکن است زوال پیدا کند. همچنین شاعر هشدار می‌دهد که در عشق، عقل و کارشناسی کافی نیست و گاهی باید از عقل فاصله گرفت. دل عاشق در دام گیسوان محبوبش گرفتار شده و نگران عواقب این عشق است. در نهایت، تنها عارفان واقعی از عمق معانی عشق و زیبایی او آگاهند.