شمارهٔ ۳۸ صفی علیشاه
صفی علیشاه / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
مگر بهر سفر برسته محمل باز جانام
که از تن میرود دنبال آن محمل نشین جانم
مکن بر من ملامت گر ز چشم موج خون خیزد
که اندر بحر هجرانست هر دم خوف طوفانم
عجب نبود اگر پیراهن طاقت قبا گردد
بود هر لحظه چون بر دست انبوهی گریبانم
امان ندهد مرا غم آنقدر کز دل کشم آهی
مجال از چشم سوزن تنگتر گردیده میدانم
مگر میرفتش از خاطر هوای ماه کنعانی
چنین میدید در بینالحزن گر پیر کنعانم
شب اندر خواب میگفتم سخن با زلف مشکینش
سیهروزیست تعبیرش که مو بر مو پریشانم
ندادم هیچ مجنونی سراغ از خیمه لیلی
فزون گشت ار چه گام اندر ره از ریگ بیابانم
از آن خال سیه خاطر نشد ز اندیشهام خالی
که هندوی خود آئین خواهد از کف برد ایمانم
خط نو رسته باشد بر کمال حسن او آیت
خوش از بستان روح افزایش آید بوی ریحانم
کجا من ترک میگویم که هوشم میرود از سر
یکی کاید بگوش از کوی عشق آواز مستانم
خرابی از خراباتی شدن میگفت و میدیدم
که از سر رفته رفته میرود سودای سامانم
بیادم یاد او نگذاشت حرفی ور گهر خواهی
بدامن بر چو گردد موج زن دریای عمانم
خموشی شرط عشق آمد نه من گویم که در مستی
ندانم کیست میگوید سخن زین رمز حیرانم
صفی را عشق و رندی سرنوشت افتاد در قسمت
چه باک ار بینمازی گوید آلوده است دامانم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر از شاعر یکدیگر را به تصویر میکشد و بیانگر احساسات عمیق و پیچیدهی عاشقانه است. شاعر در طول شعر از غم و شوق عشق، جدایی و حسرت گویی میکند. او به تمایلات دل و اندوه ناشی از فراق اشاره میکند و به تجربه درد و رنج ناشی از عشق میپردازد. در عین حال، شاعر از زیبایی و جذابیت معشوق سخن میگوید و به تاثیر عمیق او بر دل و جانی که در پی اوست، اشاره میکند. شعر در نهایت بیانگر این است که عشق و دیوانگی سرنوشت فرد را رقم میزند و هرچند مشکلاتی در این مسیر وجود دارد، زیبایی عشق همیشه در کنار آن است.