شمارهٔ ۵۵ صفی علیشاه
صفی علیشاه / غزلیات / وزن: فعلات فاعلاتن فعلات فاعلاتن (رمل مثمن مشکول)
تو اگر کناره از ما ز ره مجاز کردی
برصا کشیم نازت چو تو خوبه ناز کردی
سوی عاشقان مفتون نبرد شهی شبیخون
تو بما ز چشم میگون همه ترکتاز کردی
تو بس ار چه خوبروئی همه دم بهانه جوئی
نگذشت گفتگویی که بهانه ساز کردی
بجهان و روزگاران زبتان گلعذاران
نکند کس این بیاران که تو دلنواز کردی
تو انامل بلورین نزدی بزلف مشکین
مگر آنکه ز اهل آئین همه کشف راز کردی
ز رهت چو گشتم آگه تو بطره بستیم ره
سفری که بود کوته بر ما دراز کردی
چو زدی بطره دستی دل عاشقان شکستی
بشکسته باز بستی گرهی که باز کردی
ره موت گیرم از سر شنوم اگر بمحشر
بجنازهام تو دلبر زکرم نماز کردی
بخدا صفی علائق ببر از خود و خلائق
سر و جان کجاست لائق که بر او نیاز کردی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به زیبایی و جذابیت محبوب خود اشاره میکند و از تأثیر عمیق او بر دل عاشقان صحبت میکند. او میگوید که محبوبش با زیباییهایش دلها را تسخیر کرده و هر لحظه بهانهای برای محبت و ناز کردن دارد. شاعر از درد و رنجی که به خاطر عشق تحمل میکند، سخن میگوید و میگوید که حتی اگر در روز قیامت که به حساب و کتاب میپردازند، محبوبش بر او نماز بگذارد، آن را به عنوان بزرگترین رحمت میداند. او همچنین به این نکته میپردازد که عشق و وابستگی به محبوبش او را از دیگران جدا کرده و در عین حال تنها چیزی که برایش باقی مانده، عشق به محبوب است. در نهایت، شاعر از عشق به محبوبش به عنوان بزرگترین نیاز و آرزوی خود یاد میکند.