۴- آیات ۱۱ تا ۱۶ صفی علیشاه
صفی علیشاه / ۲- سوره البقره / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
وَ إِذٰا قِیلَ لَهُمْ لاٰ تُفْسِدُوا فِی اَلْأَرْضِ قٰالُوا إِنَّمٰا نَحْنُ مُصْلِحُونَ (۱۱) أَلاٰ إِنَّهُمْ هُمُ اَلْمُفْسِدُونَ وَ لٰکِنْ لاٰ یَشْعُرُونَ (۱۲) وَ إِذٰا قِیلَ لَهُمْ آمِنُوا کَمٰا آمَنَ اَلنّٰاسُ قٰالُوا أَ نُؤْمِنُ کَمٰا آمَنَ اَلسُّفَهٰاءُ أَلاٰ إِنَّهُمْ هُمُ اَلسُّفَهٰاءُ وَ لٰکِنْ لاٰ یَعْلَمُونَ (۱۳) وَ إِذٰا لَقُوا اَلَّذِینَ آمَنُوا قٰالُوا آمَنّٰا وَ إِذٰا خَلَوْا إِلیٰ شَیٰاطِینِهِمْ قٰالُوا إِنّٰا مَعَکُمْ إِنَّمٰا نَحْنُ مُسْتَهْزِؤُنَ (۱۴) اَللّٰهُ یَسْتَهْزِئُ بِهِمْ وَ یَمُدُّهُمْ فِی طُغْیٰانِهِمْ یَعْمَهُونَ (۱۵) أُولٰئِکَ اَلَّذِینَ اِشْتَرَوُا اَلضَّلاٰلَةَ بِالْهُدیٰ فَمٰا رَبِحَتْ تِجٰارَتُهُمْ وَ مٰا کٰانُوا مُهْتَدِینَ (۱۶)
و چون گفته شود مر ایشان را که تباهی نکنید در زمین گفتند جز این نیست که ما به اصلاحآورندگانیم (۱۱) آگاه باشید که ایشان فساد کنندهاند و لیکن نمیدانند (۱۲) و چون گفته شود مر ایشان را که بگروید چنان که گرویدند مردمان، گفتند آیا بگرویم چنان که بگرویدند بیخردان؟ آگاه باش که ایشانند بیخردان و لیکن نمیدانند (۱۳) و چون ملاقات کنند آنان که ایمان آوردند، گفتند گرویدیم و چون داخل شوند بسوی شیطانهاشان گفتند بدرستی که ما با شماییم، جز این نیست که ما استهزا کنندگانیم (۱۴) خدا استهزا میکند بایشان و وا میگذارد ایشان را در زیادهرویشان کور و حیرانند (۱۵) آنها کسانیاند که خریدند گمراهی را به هدایت، پس سود نکرد تجارتشان و نبودند راهیافتگان(۱۶)
گفته شد بر آن گروه بی مراد
درگذارید این فضولی وین فساد
در جواب اهل حق گفتند زود
نیست ما را جز صلاح اندر وجود
مصلحیم و نیست حاجت وعظ و پند
خود نه مصلح ، کابلهند و مفسدند
چونکه ایمان خواستند از آن گروه
آمدند از عرض ایمان بر ستوه
جمله گفتند، از چه فعل دون کنیم ؟
خویش را جزء سفیهان چون کنیم ؟
چون کنیم انکار، کایشان کرده اند
از سفاهت میل ایمان کرده اند
می ندانند اینکه خود بی حاصلند
بس فزون از حد ، سفیه و جاهلند
ور که گویند از نفاق و اضطرار
مؤمنان را با شما هستیم یار
مؤمنیم و با شما هم پیشه ایم
در ره ایمان به یک اندیشه ایم
با شیاطین باز چون خلوت کنند
پیش شیطانهایشان خدمت کنند
که ز جان ما با شما یاریم و دوست
با محمد دشمن اندر مغز و پوست
همرهی با مؤمنان گر ما کنیم
نیست ایمان ، دَم به استهزاء زنیم
حق بر ایشان نیز استهزاء کند
تا که در طغیانشان رسوا کند
سرگران از نخوت نادانیند
غوطه ور در لجۀ حیرانیند
مر ضلالت را خریدند از غلو
زین تجارت نیست خیری یک تسو
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این متن به نقد و توبیخ افرادی میپردازد که خود را مصلح و درستکار مینامند، در حالی که در واقع فساد و انحراف ایجاد میکنند. وقتی از آنها خواسته میشود که از فساد در زمین دست برندارند، ادعا میکنند که تنها در حال اصلاح هستند. همچنین وقتی دعوت میشوند به ایمان آوردن به خداوند مانند سایر مردم، به جای آنکه ایمان بیاورند، بیخردی خود را نشان میدهند و به انکار میپردازند. این افراد دوگانگی در رفتار خود دارند: در مقابل مؤمنان ادعا میکنند که ایمان دارند، اما در خلوت با شیاطین خود، از ایمان و اعتقادات مؤمنان تمسخر میکنند. خداوند نیز در مقابل این نفاق و تزویر به آنها استهزا میکند و آنها را در طغیان و گمراهی خود رها میسازد. در نهایت، این متن به کسانی اشاره دارد که حقیقت را فراموش کرده و هدایت را با گمراهی عوض کردهاند و تجارت آنها در این مسیر نتیجهای جز زیان نداشته است.