۷- آیات ۲۰ تا ۲۲ صفی علیشاه
صفی علیشاه / ۲۷- سوره النمل / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
وَ تَفَقَّدَ اَلطَّیْرَ فَقٰالَ مٰا لِیَ لاٰ أَرَی اَلْهُدْهُدَ أَمْ کٰانَ مِنَ اَلْغٰائِبِینَ (۲۰) لَأُعَذِّبَنَّهُ عَذٰاباً شَدِیداً أَوْ لَأَذْبَحَنَّهُ أَوْ لَیَأْتِیَنِّی بِسُلْطٰانٍ مُبِینٍ (۲۱) فَمَکَثَ غَیْرَ بَعِیدٍ فَقٰالَ أَحَطْتُ بِمٰا لَمْ تُحِطْ بِهِ وَ جِئْتُکَ مِنْ سَبَإٍ بِنَبَإٍ یَقِینٍ (۲۲)
و جویا شد پرنده را پس گفت چیست مرا که نمیبینم هدهد را یا باشد از غایبان (۲۰) هر آینه عذاب کنمش البته عذابی سخت یا هر آینه بکشم او را البته یا هر آینه بیاورد مرا البته حجتی روشن (۲۱) پس درنگ نمود نه دور پس گفت احاطه کردم بآنچه نکرده بآن و آوردم ترا از سبا خبری بتحقیق (۲۲)
« در بیان غایب دیدن سلیمان علیه السلام هدهد را »
روزی از مرغان تفحص کرد بیش
دید هدهد نیست اندر جای خویش
پس سلیمان گفت چبود مر مرا
که نبینم هیچ هدهد را به جا
هست یا از غائبان او را عذاب
کرد خواهم من عذابی بی حساب
سازم از جفتش جدا اندر قفس
حبس با ضدش نمایم باز پس
بکشمش یا بهر عبرت در زمن
یا که آرد حجتی روشن به من
پس درنگ او کرد اندک ، نی بعید
چونکه آمد وآن چنان تهدید دید
با سلیمان گفت أحَطتُ لَم تُحِطْ
دیدم آنچه تو ندیدی منضبط
آمدم سویت ز شهری کآن سباست
با نَبَأ یعنی که اخباری به راست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
سلیمان، پیامبر و پادشاه، از نبود هدهد در جمع پرندگانش نگران شد و از خود پرسید که چرا او را نمیبیند. او تصمیم گرفت که اگر هدهد پیدا نشود، او را عذاب کند یا بکشد. در این میان، هدهد به نزد سلیمان آمد و گفت که او خبری مهم از سرزمین سبا دارد که سلیمان از آن بیخبر است و خود را از آنچه سلیمان نمیداند، آگاه کرده است. هدهد به سلیمان گفت که اطلاعات دقیقی دربارهی سرزمین سبا و ساکنان آن دارد.