۶- آیه ۱۹ صفی علیشاه
صفی علیشاه / ۲۷- سوره النمل / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
فَتَبَسَّمَ ضٰاحِکاً مِنْ قَوْلِهٰا وَ قٰالَ رَبِّ أَوْزِعْنِی أَنْ أَشْکُرَ نِعْمَتَکَ اَلَّتِی أَنْعَمْتَ عَلَیَّ وَ عَلیٰ وٰالِدَیَّ وَ أَنْ أَعْمَلَ صٰالِحاً تَرْضٰاهُ وَ أَدْخِلْنِی بِرَحْمَتِکَ فِی عِبٰادِکَ اَلصّٰالِحِینَ (۱۹)
پس تبسّم نمود خندان از گفتارش و گفت پروردگار من الهام کن مرا که شکر کنم نعمت تو را که انعام کردی بر من و بر والدینم و آنکه بکنم نیکی را که پسندی آن را و داخل کن مرا برحمت در بندگانت که شایستهاند (۱۹)
خورد بر گوش سلیمان آن صدا
فَتَبَسمَ ضَاحِکاً مِّن قَولِهَا
خنده اش بود از تعجب یا که شاد
گشت از آن کش خدا این علم داد
گفت بشنید او چو حرفی با محک
ربِّ أوزِعنِی أنْ أشْکُرَ نِعمَتَک
آنچه بر من کردی اِنعام از کرم
همچنین بر والدینم زآن نعم
ده مرا توفیق ای پروردگار
تا که باشم در عمل شایسته کار
باش راضی کن به رحمت داخلم
در عباد صالحینت عاجلم
گفت پس با مور می کرد از کجا
لشکر من پایمالت در هوا
گفت قصد من نبود آنکه شوند
در زمین، پست و شکسته مور چند
بلکه گفتم در مساکن در روند
تا مباد از یاد حق غافل شوند
بنگرند این جاه و ملک مستقل
جای گیرد حبّ دنیاشان به دل
تا تو دانی حبّ دنیا هر که راست
قدر موری گر بر او ننهی بجاست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
سلیمان از گفتار مور به خنده افتاد و از خدا خواست که او را توفیق دهد تا نعمتهایش را شکر کند و در کارهای نیک عمل کند و او را در زمره بندگان صالح قرار دهد. او سپس به مور گفت که هدفش از فرستادن لشکر در میان موران، نابود کردنشان نبوده، بلکه میخواسته آنها در مکانی قرار بگیرند تا از یاد خدا غافل نشوند و گرفتار حب دنیا نشوند. او بر اهمیت یاد خدا و دوری از دنیا تأکید کرد.