بخش ۷۸ - در توحید حق تعالی و ختم کلام فرماید صفی علیشاه
صفی علیشاه / دفتر دوم / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
این همه گفتیم حرف از هر مقام
لیک حرف شبلی است آخر کلام
مر وِرا گفتند وقت احتضار
هست این دم حرف تهلیلت به کار
این زمان کت رو به سوی آن سراست
لا اله الا ﷲ ار گویی سزاست
گفت کو غیری که نفی وی کنم
نفی از شیء بر ثبوت شیء کنم
هرچه بینم نیست غیری در میان
در حقیقت اوست پیدا و نهان
چونکه غیری نیست جز ذات وجود
پس کنم چون نفی شیئی کو نبود
وآنکه هست او مثبِِت ذات وی است
هستی او عین اثبات وی است
شیء مطلق هست حی لایموت
لاشیئش پس چون زند دم از ثبوت
ای خدای فرد بی مثل و نظیر
که تویی بر هست ذات خود خبیر
آفرینش سر به سر مرآت توست
مثبِِت ذات تو عین ذات توست
چون بلا احصی ستودت مصطفی(ص)
عجز آورد آن رسولت در ثنا
پس حد ما مُشت خاک پست چیست
بس که گویم جز تو هستی، هست، نیست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این اشعار، شاعر به بررسی و تبیین وحدت وجود میپردازد و به بیان نظر شبلی در لحظهی احتضار میپردازد. او بیان میکند که در لحظهی مرگ، تنها گفتن "لا اله الا الله" جایز است و هیچ چیز دیگری وجود ندارد جز ذات حق. شاعر به نفی غیر از ذات حق اشاره میکند و میگوید که تمام هستی در حقیقت وجود اوست، و هر چیزی که در عالم میبینیم، در واقع تجلی اوست. او میگوید که خدای بینظیر و آفریننده، تنها موجود واقعی است و باقی موجودات تنها بازتاب وجود او هستند. در نهایت، شاعر از ناتوانی انسان در وصف ذات خداوند سخن میگوید و مینویسد که ما تنها خاک پست هستیم و هر چیزی جز او، در واقع وجود ندارد.