شمارهٔ ۱۰ صغیر اصفهانی
صغیر اصفهانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
به چنگ آرم شبی گر طره جانانهٔ خود را
بپرسم مو به مو حال دل دیوانهٔ خود را
اسیر دانهٔ خال لب یارم من ای زاهد
مکن دام دل من سبحهٔ صددانهٔ خود را
کجا منت کشم از ساقی تا مشفق گردون
که من پر کرده ام از خون دل پیمانهٔ خود را
کسان بندند سد در راه سیل از بیم ویرانی
خلاف من که وقف سیل کردم خانهٔ خود را
مکافات ار نخواهی برمیفکن خانمان از کس
که دارد دوست هر مرغ ضعیفی لانهٔ خود را
چو خواهی رفتن و بگذاشتن افسانهای از خود
به نیکی در جهان بگذار هان افسانهٔ خود را
سر و کار است هر کس را صغیر آخر بگورستان
چه کم بینی کنون از قصر شه ویرانهٔ خود را
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر اشتیاق و درد دل عاشقانه است. شاعر به گیسوان محبوبش اشاره میکند و میخواهد حال دل دیوانهاش را از او بپرسد. او خود را به دامان عشق گرفتار میبیند و از زاهد میخواهد که به دلش کم لطفی نکند. شاعر بر این باور است که با وجود درد و رنجهایش، از هیچ چیز نمیهراسد، زیرا عشق به محبوبش باعث شده تمام وجودش را به او وقف کند. او به این نکته اشاره میکند که در زندگی هر کسی سرانجام به مرگ میرسد و در نهایت بر اهمیت یاد و خاطره نیکو از خود تأکید مینماید. در این شعر ستایش از عشق و بیان فلسفه زندگی و مرگ به وضوح مشاهده میشود.