شمارهٔ ۱۵ صغیر اصفهانی
صغیر اصفهانی / غزلیات / وزن: فاعلات فع فاعلات فع
شد به زلف یار هر که مبتلا
پا نمیکشد از سرش بلا
هر که را به خویش خواند از کرم
بهر کشتنش میزند صلا
بس که میکشد عاشقان خود
گشته کوی او دشت کربلا
دل نهان کند عشق او ولی
راز دل کند دیده بر ملا
هر کسی شود غرق بحر عشق
کار افتدش با نهنگ لا
ترک می مکن زانکه میدهد
دیده را ضیا سینه را جلا
شد ز عشق یار حاصل صغیر
غصه و الم رنج و ابتلا
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و درد ناشی از آن سخن میگوید. شاعر میگوید هر کسی که به دلبندش وابسته شود، از مشکلات و دردسرها فاصله نمیگیرد. بسیاری از عاشقان در پی عشق خود جان میسپارند، به گونهای که کوی معشوق به دشت کربلا شباهت پیدا میکند. عشق در دلها نهان است، اما چشمان عاشقان این راز را فاش میکنند. هرکس در دریاچه عشق غرق شود، با چالشهایی چون نهنگ مواجه خواهد شد. در نهایت، ترک عشق به خاطر درد و رنجها ممکن نیست، زیرا عشق راهی به روشنایی و زیبایی برای دلها میگشاید. عشق، حتی برای جوانان، به غم و رنج منجر میشود.