شمارهٔ ۱۰۰ صغیر اصفهانی
صغیر اصفهانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
جانا نظیر روی تو ماه منیر نیست
بهر تو جز در آینه شبه و نظیر نیست
تا بوی طرهٔ تو و زد بر مشام جان
حاجت بمشک و عنبر و عود و عبیر نیست
چشم تو تا کشید ز ابرو کمان بر سر
یکدل بشهر نیست که آماج تیر نیست
ناصح مرا مگو که مرو در قفای یار
زیرا که اختیار بدست اسیر نیست
زحمت چه می برید بعلاج من ای طبیب
دردیست درد عشق که درمان پذیر نیست
در پای دوست میر چو دانی که عاقبت
کس را بروزگار ز مردن گزیر نیست
در راه عشق راه به منزل نمی برد
آنکس که خار و خاره بپیشش حریر نیست
زاهد به میکشان دهد ار نسبت مجاز
بیچاره چون کند بحقیقت بصیر نیست
یاری گزید از همه خلق جهان صغیر
کارش دگر به کار صغیر و کبیر نیست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به ستایش زیبایی و عشق میپردازد و بیانگر احساساتی عمیق است. شاعر اشاره میکند که هیچ کس نمیتواند به زیبایی معشوقش برسد و بویی که از موهای او به مشام میرسد، به قدری خوشبوست که نیازی به عطر ندارد. او همچنین با استفاده از تصاویری مانند تیر کمان و زخمی که عشق بر دل میزند، عمق درد و رنج عشق را توصیف میکند و تاکید میکند که درمانی برای این درد وجود ندارد. شاعر از نصیحت دیگران میفهمد که باید در پی عشق بماند، زیرا مرگ برای همه حتمی است. در نهایت، او بیان میکند که در عشق، مشکلات و چالشها اجتنابناپذیرند و کسی نمیتواند به راحتی از آن عبور کند.